X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

حکایت من ، حکایت شکستن و ریشه در خاکِ بی حاصل ِ فرداها کردن است. قصهء  من از دیروز تا دیروز است. و دیگر امروز را در دفتر ِ خالی از بیتهای ِ زندگی ، نمی بینم.
تو آمدی و بهار را در نگاه ِ خستهء من به تصویر کشیدی وگذشتی .و امروز در پاییز ِ دلگرفته و غمزده ام ، به دنبال بهار تو هستم. و می دانم با همین رویای فریبنده روزها را به انتها خواهم برد.

و تو را از فاصله ای دور نیایش می کنم و در شعرهای  مانده در خاکستر ِ آتش ِ عشقی ، باز زمزمه ات خواهم کرد. تو را که با ترانهء به تو اندیشیدن ، گرمای دقایق سرد و بی روح من خواهی بود. ...  تو که دستهایت را پناه ِ خویش می دانستم و شانه هایت را امن برای لحظه ای خوابِ  کودکانه ...

حکایت من ، حکایت سوختن بال پروانه ایست که از گرمای شمع جان می گرفت. و اِی کاش هنوز پروانه ام را در دل ِ آتش خود  می پروراندی !. تو هنوز پرواز پروانه را باور نداری که به چه شوقی به سوی تو پرواز می کرد. کاش تو هم پرواز می کردی و سر از پیلهء تردید بیرون می آوردی و با پرواز ، آرامش را به جان طبیعت هدیه می دادی و زیبایی را نثار ِ آسمان ِ خالی از پرواز ِ پروانه ها ...

حکایت من ، حکایت باران است که پیوسته می بارد و می شوید. باران ِ اشک من چشمهایم را برای دیدار دوبارهء نازنین ِ تو می شوید تا تو را آنگونه که می خواهم زیارت کنم و غبار ِ فراموشی تو را از اندیشه ام لحظه به لحظه پاک کند. و قداست باران را در دل ِ پاییزی ِ من چه کسی بهتر از آسمان پاییزی می داند ؟

حکایت من ، حکایت از تو گفتنها بود و هست. حکایت من ریخته در دامان ِ لحظه های بی تو بودن است. حکایت من را هر سحر صبای مهربان می خواند و تکرار می کند. و نمی دانم این حکایت تا کجا خوانده خواهد شد ؟ و تو در کجای  قصه ام حکایتی تازه در کتاب ِ زندگی خواهی نوشت !

حکایت من ، حکایتی پاییزیست که تا بهار ، راه صد سالهء غم را به جان بی رمق خویش خریده است . و می رود ... و می بارد ... و می خواند !

[ دوشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1384 ] [ 07:56 ] [ امیر ]

آخرین مطالب
پیوندهای روزانه
(رندوم)موزیک سایت


موزیکها بصورت Random پخش می شوند. جهت تغییر موزیک صفحه را Refresh نمایید (استفاده از کلید F5)
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 537041
وب ایرانی طراحی سایت