X
تبلیغات
نماشا
رایتل

 

دو چیز نهایت ندارد : وقاحت و جهالت

عشق، مکافات زنانه ترین رویای آدمی ست

 


عشق زنانه جزء بادوام ترین عشق هاست که گاهی فقط مرگ میتونه پایانش باشه . زن دوست دارد که به او احترام بگذارید.پس به او احترام بگذارید! تنها خدا میداند که احترام گذاشتن به او چقدر برایش لذتبخش است. آری به همین سادگی .

زن ها نیاز ندارند به وضعیت احساسی تغییر وضعیت بدهند، بلکه همیشه یا اکثر اوقات از پیش در آن هستند. حال چه آنرا ابراز کنند و چه نکنند، برعکس مردها می بایست، عامدانه و به طرزی ارادی به این مد درآیند.فرض کنید دایره خودآگاهی مرد و زن را خانه هایی در نظر بگیریم که هر یک اتاق هایی دارند که به موضوعات مختلف اختصاص داده شده باشند، اتاق کار، اتاق تفریح و استراحت، اتاق بدن و ... برای اغلب زن ها هر یک از اتاق ها اتاق عشق نیز هست. حتی چنانچه به عملکردهای دیگری غیر از عشق اختصاص داده شده باشند. گویی که تمامی فضای ذهنی او مختص عشق است: خانه عشق! هنگامی که زنی در اتاق عشق ذهن شما را می زند دوست دارد شما را در آنجا پیدا کند. هنگامی که اتاق را خالی می بیند سر در گم می شود و می رنجد. گویی که او را بی اطلاع جا گذاشته اید و از آنجا رفته اید. هنگامی که گیج شده است و از شما می پرسد: " آیا اتفاقی افتاده است؟" به خود یادآوری کنید که احتمالا در اتاق عشق نیستید در حالی که او در اتاق عشق خود است. او برای آن که شما آنجا نیستید شما را سرزنش نکرده است یا از شما انتقاد نمی کند. او تنها سعی دارد با شما ارتباط برقرار کند اما شما را آنجا پیدا نمی کند!

 

از دعای گیاه تا اجابت ماه راهی نیست... دل را بیاورید!

می گفت: تمام زمین را هم شده، برای پیدا کردنم بگرد... سالهاست گم شده ام و لابلای این همه روسری های رنگی ، دست و پا میزنم تا درون چشمت جا شوم. نه اینکه مثل امشب با یک تار موی زنانه از چشمانت آویزان... می ترسم آرزو کنی از این بالا بیافتم هرجایی غیر از دلت!

دستم را بگیر و بیرون بکش از لابلای این رختخواب کابوس لمس حجم تو ! لابلای خرت و پرت های کف اتاقت خودم را جا میگذارم. نامم را، "تاکسیدرمی" کردم برایت درون قاب چوبی عتیقه، به دیوار میخش کن. بگذار لااقل زن دیوار اتاقت من باشم!

می گم: بخشیدا ولی لیلی زن بود یا مرد...


پ.ن.1: ماه شده‌ام. راهنمای مسافران. و چه غم‌انگیز است حکایتِ مسافری که پایانِ راه، ماه می‌شود!

پ.ن.2: به باد دقت کن...

پ.ن.3: هیچ راهی به هیچ مقصدی ختم نمیشود . فقط راه ها از یک جایی به بعد تمام میشوند. همین.

پ.ن.4: بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟...با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم؟

پ.ن.5: تو آمدی که بگویی... به گریه افتادی! و پشت پنجره انگار یک نفر می رفت...

پ.ن.6: بگو چگونه صدایت کنم که برگردی...

پ.ن.7: حالا که رفته ای،پرنده ای آمده در حوالی باغِ رو به رو. هیچ نمی خواند،فقط می گوید:کو کو؟!

پ.ن.مفهومی: وجود ط در خطاب قرار دادن اشخاص آنها را صاحب تشخص نمیگرداند! "عاشق پیشگی" نیز لاف بزرگی بود به اندازه کوه تخیل ساختگی...

پ.ن. مهم : گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم. گفت آن چیز دگر هیچ نیست، دگر هیچ مگو... من غلام قمرم ، غیر قمر هیچ مگو ، پیش من جز سخن شهد و شکر هیچ مگو...

[ سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1391 ] [ 00:26 ] [ امیر ]

آخرین مطالب
پیوندهای روزانه
(رندوم)موزیک سایت


موزیکها بصورت Random پخش می شوند. جهت تغییر موزیک صفحه را Refresh نمایید (استفاده از کلید F5)
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 537041
وب ایرانی طراحی سایت