گاهی بعضیا میرن تا یه عده بمونن وخوب زندگی کنن گاهی بعضیا میرن چون اونجا جای موندن نیست گاهی بعضیا میرن چون کسی منتظرشونه من دلم میخواد برم چون کسی اینجا نیست تا منو برا خودم بخواد دلم میخواد برم به جایی که منو میخواند شرط میبندم یه روز میرم حالا میبینی
ببین زهرا خانم... زود تصمیم نگیر... خواهش میکنم دور و برت رو خوب نگاه کن... شاید یکی همین حالا... شما رو فقط واسه خودت بخواد
"جان دادن فجیع ِ دلم را ندید و رفت" آخه امیر آقا به کجا رفتنش مهمه .. تا اینارو ندونم نظری ندارم
کی؟ کی؟ کجا؟ باز هم این همه ادوات پرسش و استفهام... اصلن هرچی واژه ک داره باید حذف بشه البته حروف چ دار هم مثل : چرا؟ چگونه؟ . . . هم حذف بشن، اصولی تره
رفت خالی ؟ آمد بدون در زدن وارد دلم شود تمام زندگی را بهم ریخت تا آنچه مال او نبود رو پیدا کرد و بدون اینکه بدون برداشت و رفت . بعدا فهمیدم چه شده که کار از کار گذشته بود .
هــــــــــــــی زندگی آدم یاد غصه هاش میفته عجب قصه ای رفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت ولی از این قصه ها واسه بچه نگینا همون شنگول و منگول بهتره من شکلک میخوام خوب شکلک بذارین اینجا دیگه
اینجا وبلاگ آدم بزرگاس... بچه که نباید این چیزا رو بخونه.... واسه جوجه م قصه های خوب میگم.... در مورد آیکون هم باید عرض کنم بلد نیستم
حرفهای ما هنوز ناتمام .... تا نگاه میکنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه با خبر شوی لحظهی عزیمت تو ناگزیر می شود آی ..... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر میشود!
دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست
او رفتــــــــ و این بلندترین داستان کوتاه زندگی ست. . .
+زیباترین آرایش برای لبان تو؛ راستگویی برای صدای تو؛ دعا به درگاه خداوند برای چشمان تو؛ رحم و شفقت برای دستان تو؛ بخشش برای فکر تو؛ اعتماد برای قلب تو؛ عشق و برای زندگی تو؛ دوستی هاست ...برایت ارزو دارم
عجب داستان غم انگیزی بود
سلام
آره... غم انگیزه...
سلام
کی رفت؟!!!!کجارفت؟؟!...
پرنده رفتنیست پرواز رابخاطر بسپار....
یک کلمه ،اما باهمین یک کلمه انگار غم آوار میشه تو دلم
شاید برگرده !!!!
رفت... بی هیچ حرف اضافه...
امیدوار بودن خیلی خوبه
امروز کسی آمد سرتا پای اعتماد بنفسم را آتش کشید و خاکستر شد امیدم
کاش هرگز نیامده بود آنکه بی اعتنا رفت.....
آخی...
می فهممت...
سینه ت سوخت ، جیگرت آتیش گرفت...
گاهی بعضیا میرن تا یه عده بمونن وخوب زندگی کنن
گاهی بعضیا میرن چون اونجا جای موندن نیست
گاهی بعضیا میرن چون کسی منتظرشونه
من دلم میخواد برم چون کسی اینجا نیست تا منو برا خودم بخواد
دلم میخواد برم به جایی که منو میخواند شرط میبندم یه روز میرم حالا میبینی
ببین زهرا خانم...
زود تصمیم نگیر... خواهش میکنم دور و برت رو خوب نگاه کن...
شاید یکی همین حالا... شما رو فقط واسه خودت بخواد
سلام چه زود رفت اصلا" نذاشت فکر کنم!
واسه همینه که اشکم درومده
خوب بستگی داری کی رفته باشه
حتمن مهمه که واسش یه پست میذارم و شما هم زحمت می کشی نظر میدی...پس خیلی مهمه...
سلاا
همیشه رفتن غم انگیز نیست....
گاهی برای ماندن باید رفت شاید به قلب کسی .... شاید از قلب کسی....
اما دلیل زنده بودن
نمیدونم...شاید الان نمیدونم چون روز خوبی رو شروع نکردم.
ولی پست خیلی خوبی بود ممنونم خبرم کردید
خواهش میکنم.
رفتن...یا ماندن...در جا زدن... ؟!!!
من نمیدونم چی بگم خوب
سلام گرامی
رفتن دلیل بر هرگز بازنگشتن نیست. شاید برگردد یا شاید دلیل تازه ای برای زندگی پیدا کنی
شاید و شاید هزازان شاید دیگر
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
...آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت
چه غزل رسا و قشنگی...
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
مرسی از حضور گرمت
رفت...
آره
ما بهر زندگی فلسفه بافی نمیکنیم
سهراب وار زنده ایم به بوی شقایقی
ناقابل!
بسیار قابل بود...
متشکرم
بنویس هر چه که ما رو به سر اومد
بد قصه ها گذشت و بدتر اومد
بگو از ما که به زندگی دچاریم
لحظه ها رو می کشیم نمی شماریم
بنویس از ما که در حال فراریم
توی این پاییز بد فکر بهاریم
ناراحت نباش.... تو که دلت از من هم بارونی تره !!!
تنها دری که به روبم باز است در پاکت سیگار است بدون هیچ بازگشتی
زیاد غصه نخور
چشم.
توصیه ات رو گوش می کنم ولی سیگار آ آ
در کنار رویاهایم یک صندلی از آن توست چه بنشینی ،چه بروی دوستت دارم.....
من می برمش... ماله خودمه دیگه، نه؟!!!
برو برش گردون
میشه؟
اگه نه، منتظرش بمون. برمیگرده.
می رم دنبالش... البته خودش برمی گرده
نیازی به انتظار نیست
چه قصه ی بدی :(
آره. از اول بد شروع میشه، آخرش هم که اشک آدم رو در میاره...
درود
دعوتتان را سپاس
.
.
.
رفتن واژه ای کوتاه با یک عمر خاطره و دلتنگی........
همین خاطره و دلتنگیشه که پدر آدم رو در میاره...
اینم یک دلیل برای زندگی:
وبلاگت قشنگه!!
آخی... چه امید به زندگی یی....خسته نباشی
مرسی
تنهاتر ز نگاه رو غروبم....
مینیمال قشنگی بود...
تنهاتر ز نگاه رو به غروبم....
پر مفهوم و موجز
"جان دادن فجیع ِ دلم را ندید و رفت"
آخه امیر آقا به کجا رفتنش مهمه ..
تا اینارو ندونم نظری ندارم
کی؟
کی؟
کجا؟
باز هم این همه ادوات پرسش و استفهام...
اصلن هرچی واژه ک داره باید حذف بشه
البته حروف چ دار هم مثل :
چرا؟
چگونه؟
.
.
.
هم حذف بشن، اصولی تره
دلم گرفت
کاش خیلی زود برگرده
بگو ایشاله
سلام، ممنون از حضورتون.
خواهش میکنم
رفیق شونه هات ساعتی چند؟
بیا ورشون دار ببر... این چار شونه من که قابل نیست...
)
اگه باز هم خواستی 3 تا شونه دیگه هم دارم که ماله علی آقاست...(یکیشو داده به زنش
رفت خالی ؟
آمد بدون در زدن وارد دلم شود تمام زندگی را بهم ریخت تا آنچه مال او نبود رو پیدا کرد و بدون اینکه بدون برداشت و رفت .
بعدا فهمیدم چه شده که کار از کار گذشته بود .
آخ . آخ . آخ
دیگه کار از کار گذشته بود
گفتمش دل میخری گفت چند گفتمش دل مال تو تنها بخند خنده ای کردو دل را ربود تا به خود آمد او رفته بود دل زدستانش به خاک افتاده بود
رئال ترین تراژدی آدمانه
رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم
یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم
غیر تو که دور از من دل به هیچ کسی نبستم
دو بیت مفهومی...اما من به یاد تو شکستم
آخی!
رفت؟
آخه چرارفت؟!
آخی!
عجب قصه ی تلخیست رفتن!
هعی روزگار!
یه دفعه چه با احساس شدم!
برای تبادل لینک موافقید؟
آره دیگه رفت..همین.. با سه تا نقطه دنبالش...
با تبادل لینک کاملن موافقم
اینکه شاید فرداهای خوبی در انتظارم باشه!
دلیل زندگی من آینده است!نه الآن!
به امید فرداهای زیباست که زندگی میکنیم!
پس امروز چی؟ زندگی نمیکنید؟!!!
شیرین ترین دروغ ِِ دنیا :
بر می گردد...
هیچکی یادمون نداده خنده همو ببینیم ......این فقط درد وطن نیست ما تو غربتم همینیم.......آی شقایق ما جماعت دردمون از خودمونه
پس از خودمون شروع کنیم و سعی کنیم خنده یکدیگر رو ببینیم.
نگاه کن
سلام. آخی...
اشکال نداره. بالاخره همه یه روزی میرن. همه ی ما رفتنی هستیم.
ممنون که بم سر زدی. بازم بیا پیشم
چشم باز هم میام
دیگه طرفای ما نمیای داش امیر!!!
حتمن میام.
هیـــــــــــــــــس ! …
ســـــــــاکتـ !.!.! … ...
آهستــــهـ بـرویـد ! ..
آهستــــهـ بیایید ...!!!
اینجا وجــــــــــدانــــــ ها همه خـــــــــــــــــــوابند …
آهای پاشو ببینم... لنگ ظهره...
تا کی میخوای بخوابی؟!!!
آخییییییییییی...اشکم درومد
اشک همه مون درومد...
کابوس گرفته چشمانم
در قحطی رؤیاها
زوال خواب شب بوهاست
نبودِ عطر تو
میان گلدان ها
اگه رفته حتما باید میرفته...حتما موندن بلد نبوده...من که قانعم با این توهم های بودنت...
هر چی تو بگی...
اگه رفته حتما باید میرفته...حتما موندن بلد نبوده...
هممون رفتنی هستیم دوست عزیز... شاید از اول هم نباید می آمد!!! شاید اشتباهی بود... شاید (آیکون لطفا مرا کتک نزنید، من بی تقصیرم)
شاید...و شاید...
هــــــــــــــی زندگی آدم یاد غصه هاش میفته عجب قصه ای
رفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
ولی از این قصه ها واسه بچه نگینا همون شنگول و منگول بهتره
من شکلک میخوام خوب شکلک بذارین اینجا دیگه
اینجا وبلاگ آدم بزرگاس...
بچه که نباید این چیزا رو بخونه.... واسه جوجه م قصه های خوب میگم....
در مورد آیکون هم باید عرض کنم بلد نیستم
سلام
درکت میکنم و میدونم الان
چه حالی داری واقعا سخته بفهمی باهات بازی شده
مرسی از اینکه سعی می کنی درکم کنی...
ولی با من بازی نشده...
یه اتفاق سه حرفی بود... "رفت"...همین
حرفهای ما هنوز ناتمام ....
تا نگاه میکنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظهی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود!
قیصر امین پور
خیلی این شعر رو دوست دارم...
مرسی
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست
او رفتــــــــ و این بلندترین داستان کوتاه زندگی ست. . .
شما هم آره ؟!!!
+زیباترین آرایش برای لبان تو؛ راستگویی برای صدای تو؛ دعا به درگاه خداوند برای چشمان تو؛ رحم و شفقت برای دستان تو؛ بخشش برای فکر تو؛ اعتماد برای قلب تو؛ عشق و برای زندگی تو؛ دوستی هاست ...برایت ارزو دارم
برای بیشتر ماندن...
حتما باید رفت؛ گاهی به قلب کسی... گاهی از قلب کسی...
رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را نزن!
کااش میشد جلووووی بعضی از رفت ها را گرفت!
یا بهشووون گفت که بعد از رفتن دیگر برنگرد
در کاش نتوان نشست...
این بار دلم
نه براے آدمے ...
نه براے ملکے ...
نه براے عشقے ...
نه براے چیزے ...
دلم براے خودم تنگ شده است
خودم...
دلتنگ خودتی؟!!!
اون هم توی جشن تولد ما ؟!!!
یادم نیست کی اومد... اما رفت...!
کاش رفتنش هم یادم می رفت! :(
تو چه باحالی
خیلی غم انگیز بود
میشه لینکتون کنم؟
خواهش میکنم...
باعث افتخاره که لینک بفرمایید