انا لله و انا الیه راجعون
سفر کرببلا حاصلش رنج و بلاست ...
نمیدانم چه بنویسم و به چه چیزی فکر کنم ، قلبم گاهی تند میزند و گاهی می ایستد اشکهایم به بلکهایم گره خورده اند گویا نمیخواهند از دیدگانم تکان بخورند گویا آنها هم به جایشان میخکوب شده اند...خوش به حالتان کربلا رو دیدید و ... من چه کنم؟
پ.ن.1 : دلتنگتم مادرم... غمگین تر از آه، بی کس تر از باد ، دور از تو دارم هر لحظه فریاد... ای داد بیداد...
پ.ن.2 : میگویند دلتنگ نباشم، خدای من! انگار به آب میگویند خیس نباش...
پ.ن.3 : همه دردها مرگ آور نیستن ولی همه مرگها درد آور هستن... از درد اشکم دراومده...
پ.ن.4 : خیلی سخته که مسافری رو بدرقه کنی و به استقبال پیکر بی جانش بری...
پ.ن.5 : خیلی سخته کسی بره پابوس آقا امام حسین (ع) و دیگه بر نگرده...
پ.ن.6 : بین الحرمینم آرزوست... خدا رو شکر که آرزو به دل نموندی...
پ.ن.7 : مادرم، منزل نو مبارک...
سلام اقا امیر
دنبال وبلاگایی میگردم که نوشته هاشونو قبول داشته باشم مث وبلاگ شما
هم خوب مینویسین وهم خوب انتخاب میکنین
موفق باشین
سلام علیکم
شما لطفتون زیاده
موفق باشید
سلام امیر عزیز
شاید بیش از ده بار اومدم وبلاگت از زمانی که این پستو نوشتی . . .
باور کن دلم نمیومد و الانم نمیاد که برای این پستت نظر بزارم
اما چه میشه کرد که رسم دنیا همینه
تسلیت میگم
بک یا الله یا الله یاا الله...
عزا دارم. ذهنم یاری نمیکنه ولی فقط از شما برادر گرامی به خاطر تمامی زحماتی که متقبل شدید، تشکر میکنم. انشاء اله در شادیهایتان خدمتگزار باشم.
سلام...تسلیت میگم...خدا صبرتون بده...

چقد سخته به زبون آوردن این جمله که مادرم منزل نو مبارک
دلم لرزید............
بازم میگم خدا صبر و اجرتون بده........
اگر بدرقه مسافر رفته باشید می دونید که اشک در چشمان حلقه می بندد تا زمانی که مسافر برگردد و در استقبالش او را در آغوش بگیرید...
اشک در چشمان من حلقه بست تا ابد...
از لطفتون متشکرم
ببخشید آقا امیر من پی نوشتهای این پست شما رو نخوندم فقط سریع یه نگاه کلی انداختم به مطالب وبلاگتون
غم بزرگیه از دست دادن هر عزیزی بخصوص اگه اون کس عزیزترین باشه
بهتون تسلیت میگم وبرای ایشون طلب رحمت میکنم
ریختن اشک آدمو سبک میکنه شاید دلتنگیتون کم نشه ولی کمک میکنه آرومتر شین
گاهی باید نا خواسته ها رو پذیرفت
سخته ولی... راضیم به رضای او...
بسیار متاثر شدم...تنها چیزی که می تونم در این لحظه بگم اینه که از خداوند می خوام صبرفراوان در برابر این مصیبت به شما و سایر بازماندگان بده....
راستی یادتون باشه دعای مادر همیشه بدرقه راهتون هست...همیشه
همیشه دعاگوی ایشان هستم تا همیشه...
تسلیت میگم//غم از دست دادن مادر هیچ وقت از بین نمیره اما امیدوارم خدا بهتون توانی بده تابتونید باهاش کنار بیاید
سلطان غم ، مادر... خدا بیامرزدت...
امیر جان غم از دست دادن مادر بسیار سنگین است. مرا در غم خود شریک بدان
متشکرم احسان جان... غم نبینی
تسلیت میگم. خدا بهت صبر بده... واقعا زبان آدم تو این شرایط قاصر میشه... فقط میتونم بگم مطمئن باشید الان در جایی خیلی بهتر از این دنیا در آرامش هستند... ما رو هم در غم خود شریک بدونید... خدا بهت صبر بده مرد...
فاتحه ای نثار شادی روحشون...
فقط میتونم بگم متشکرم از فاتحه ای که قرائت کردی...
تا خدا یک رگ گردن باقی ست
تا خدا مانده
به غم
وعده این خانه مده!
مرا از حق مترسان...
سلام

آقای مهندس تسلیت میگم
ای کاش میشد یک بار
تنها همین یک بار
تکرار میشدی
تکرار.....
گاهی نمیشود که نمیشود ... که نمی شود
باور کنید وقتی این پست رو خوندم بغض گلوم رو گرفت و بی اختیار گریه ام گرفت.
خدا بهتون صبر بده.
خیلی سخته از دست دادن نزدیکان مخصوصا" اعضای خانواده مخصوصا" پدر و مادر.
تسلیت میگم. غم آخرتون باشه.
من و تو غمتون شریک بدونید.
انشاا... از این به بعد تو شادیاتون شریک شیم.
متشکرم
خیلی سخته چشم به راه مسافری باشی که رفته بین الحرمین... و دیگه بر نگرده...
سلام امیرخان....
چندبار اومدم وبتون و این پستو خوندم..
نمیتونستم چیزی بگم...
فقط اومدم بگم که خیلی خیلی ناراحت شدم و از صمیم قلب برای شما از درگاه خداوند طلب صبر کردم. مادر بزرگوارتون قطعا آمرزیده هستن و مهمان سفره آقا امام حسین علیه السلام ...
اون ارباب بزرگوار دست زائر عزیزشون رو میگیرن و حال مادر عزیزتون از همه ما بهتره...
در غمتون شرکم بدونید بزرگوار....
متشکرم از لطفتون
بزرگواری شما دوستان خوبم رو هرگز فراموش نمیکنم.
ممنون و باز هم متشکرم
امیر جان
الان این پست را دیدم صمیمانه بهت تسلیت میگم
امیدوارم منزل نوی مادرتون ماوای گرم و امنی باشه
متشکرم از حضورتون...
سلام
چقدر حس دردناکیه که بعد مدتها اومدم وبلاگتون و با این پست روبرو شدم !
روح بزرگشون همنشین فرشتگان الهی ...امید که در جوار سیدالشهدا محشور بشن .
تسلیتم رو بپذیرید
ممنونم از ذکر تسلی شما.
سلام امیراقا من اولین بارمه اومدم وبلاگ شماوبا این پست مواجه شدم.بعضی وقتها برای بعضی چیزای ناراحت کننده بایدخوشحال بود.فکرکنیداگه مادرتون بودو این اتفاق برای شما می افتاد چقدر براشون سخت بود تحملش براشون؟؟؟گاهی وقتا خودت باید خودتودلداری بدی چون چاره ای نیست.
مادرتون همیشه درقلب شماجاودانه خواهدزیست. خدا بیامرزتشون.چندقطره اشکو یک فاتحه نثارشان.
از دلداریتون متشکرم
اما عمق واقعه را باید به چشم دید... سوختن به تماشا نمی شود...
سلام آقا امیر شرمنده به خدا ..ما از اون رفقای بی معرفیتم که دیر به دیر به رفیقمون سر می زنیم و از حالش باخبر میشم...ببخش کنارت نبودیم حتی مجازی....
خدا مادرتون رحمت کند... میخواستم بگم غم آخرت.ن باشه دیدم دست من و شما نیست این رفتن ها اگه بود که نمی گذاشتیم هیچ عزیزی پر بکشه از کنارمون... پس خدا صبر شما رو زاد کنه در نبودنش...
خدا نگه داره واسه ما همین دوستای واقعی مثل شما رو...
ممنون از ابراز همدردی...
سلامت باشید
مادر و نمیدونم! والهی که هیچ وقت نفهمم...
ولی داغ خواهر و چشیدم! چقدردلم واسش تنگه خدایا...
خدا رحم کنه مادر نازنینتونو.
خداوند رفتگان را قرین رحمت کند.
الهی آمین
گل هاش توی دستش بود ! نشسته بود لب جدول ! رفتم نشستم کنارش ! گفتم : برای چی نمیری گلات رو بفروشی ؟! گفت : بفروشم که چی ؟! تا دیروز میفروختم که با پولش آبجیمو ببرم دکتر ! دیشب حالش بد شد و مرد ! با گریه گفت : تو میخواستی گل بخری ؟! گفتم : بخرم که چی ؟! تا دیروز میخریدم برای عشقم ! امروز فهمیدم باید فراموشش کنم ! اشکاشو که پاک کرد ، یه گل بهم داد ؛ با مردونگی گفت : بگیر ؛ باید از نو شروع کرد ! تو بدون عشقت ، من بدون خواهرم . . . . !
شما حالتون خوبه؟