در سمت توام
دلم باران ، دستم باران
دهانم باران ، چشمم باران
روزم را با بندگی تو پا گشا می کنم ...
هر اذانی که می وزد
پنجره ها باز می شوند
یاد تو کوران می کند ...
هر اسم تو را که صدا می
زنم
ماه در دهانم هزار تکه می شود ...
کاش من همه بودم
کاش من همه بودم
با همه دهان ها تو را صدا می زدم ...
کفش های ماه را به پا کرده
ام
دوباره عازم توام ...
تا بوی زلف یار در آبادی من
است
هر لب که خنده ای کند از شادی من است
زندگی با توست
زندگی همین حالاست...
زندگی همین حالاست...
"محمد صالح علاء"
چقدر دلم می خواست عازم کسی باشم
تمام راه های عاشفانه ی لعنتی از من به مقصد دو نفره هایم بن بستند!!!
مرسی و ممنون
خیلی قشنگ بود
چه شعر قشنگى ممنون
دقیقا ، زندگی همین حالاست...
خواهش میکنم
شما هم وب جالبی دارید....هر وقت که تونستید به منم سر بزنید
حتما
زیباست//آورین
صد البته !
mamnoonam ghashang bood

خواهش
آسمان ببار که
زمین غسل میخواهد انگار…
یعنی چی ؟
کجاییییییییییییییییییییییییییییییی؟!!!
پشت کامپیوترم روی صندلی. چطور؟!