
کودکی هایم عاشق تاب بازی
بود...
تاب می خورد و می خندید
بزرگی هایم هم تاب بازی را دوست دارد...
هر از گاهی دست بی تابی هایم را می گیرد و به تاب بازی می
برد!
نمی دانم چه رازی در میان است...
ولی همین که بی تابی هایم را به تاب می سپارد
دیگر بی تاب نیستم!
بزرگی هایم تاب می خورد و می خندد...!
تاب بازی می کنی در زیر نور ماهتاب
شانه هایت ، دستهایم، هر تماسی التهاب
ناگهان از پشت، محکم در بغل می گیرمت
مست بوی گیسوانت، غرق شرم و اضطراب
روی می چرخانی و بر شانه ی چپ خیره ای
اندکی تردید داری، بی تقلا، بی شتاب
دستهایت دستهایم را به آرامی گرفت
ای پرنده از قفس آزاد شو با این حساب!
گونه هایت سرخ و لبخندی لبت را غنچه کرد
ایستادی روبرویم، روبروی یک حباب...
خیس و داغِ ، التماسِ، رنگِ بی رنگِ سراب
دختری تنها شبی بیدار شد در رختخواب
یادش آمد خواب دیده در میان ماهتاب
تاب بازی می کند همراه حجمم بی حجاب...
عالی بود. مرسی.
تاب بازی می کند همراه حجمم ...
چه عکس خوشگلی..
آره. قشنگه. به سختی پیداش کردم...
mamnoon aali bood az axesham khosham umad
خواهش میکنم.
قشنگ بود
مرسی
عاشق تاب بازی بودم تو بچگیام...
عکست خیلی باحال بود
مرسی سعید جان
تمام میشوم شبی ...
فقط به من اشاره کن!
العاقل الاشاره...
قافیه ها را به هم نباف...
تو خود شعری!
نظم سیمایت را بنگر!
جالب بود. از خودم به خودم !!!
یاد یکی از جلسات ادبی دانشگاه افتادم. توی اون جمع یه نفر بلند شد و شعری خوند. یکی از حاضرین در نقد شعر گفت: این که شعر نبود، نثر بود. شاعر خیلی ناراحت شد. من بلند شدم و خطاب به شخصی که نقد کرده بود گفتم:
من شعرم.
تو خود شعری.
زندگی همه شعر است...
و الان دلتنگ اون جمع شدم. یادش بخیر.
العاقل الاشاره یعنی چی؟!
یعنی کافیه به عاقل اشاره ای شود. او خودش، حواسش را جمع می کند!
سلامم
تاب خوردن همچین جایی به طرز وحشتناکی خوبه
وحشتناک خوبه؟!
معرکه س...
منم می خوام خوب
خب بگو بابات ببردت پارک!
البته مواظب باش سرما نخوری.
آآآآآآآآی خوب می شد ..
البت میشه فقط باید با دخمرام برم خوب
سوما اون تاب های پارک که مث این نیست
از من چه انتظاری دارید ؟!