میدونی در طول روز پشه ها کجا میرن؟
میرن توی کیسه ی کانگوروها چون اونا دستشون کوتاهه نمیتونن فراری شون بدن.
حالا فهمیدی چرا کانگورو ها روزها بالا و پایین میپرن؟!
+ پ.ن.18 : این داستان روایتی دیگر نیز دارد!
روزگار عجیبیست.
نه من آن منم.
نه تو آن تو .
اما من هنوز هوس تو را دارم.
هوس دستهای تو.
هوس گیلاس قرمز.
هوس تاب طنابی روی درخت گردو.
هوس پس گردنی معنی دار.
هوس بوسه ای پشت دیوار کاه گلی.
چه قد چرت و پرت میگم من! سرم رفت... کدوم هوس... کدوم تو... کدوم من... کدوم دیوار... کدوم تاب... کدوم پس گردنی... کدوم بوسه... همیشه من هستم و من هستم و من و من و من!
+ از دست این تابستون گرم و میوه های خوشرنگ آنچنانی!
+ پست بعدی در مورد شاتوت می باشد. به دوستان خود خبر دهید.از حالا منتظر کامنتهاتون هستم.
انگــــار که شـــاهرگ احساســــم را زده
باشــــند
هیــــچ جور بنــــد نمی آیـــــد دوســـــت داشتنــــت
هرگز فراموش نخواهم کرد که
برای به دست آوردنت دلی را به دریا زدم
که از آب واهمه داشت...
این همه آهنگ شاد وجود داره ولی هیچ کدوم به اندازه “خوشگلا باید برقصن” قر تو کمر آدم نمیندازه
اصلا لامصب یه فضایی درست می کنه که انگار همه باید برقصن و ثابت کنند خوشگلن.
پ.ن.1: عزیز دلم، شما برو بشین. خسته شدی!
پ.ن.2: تصویر مناسب با پوشش مرسوم در حد وبلاگ پیدا نکردیم!
اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم...
هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم...
هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره...
هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره
پ.ن : کیه که با این ترانه خاطره نداشته باشه؟!!!
سه سیب دنیا رو عوض کرد :
1) سیبی که حوا خورد
2) سیبی که روی سر نیوتن فرود آمد.
3) سیبی که استیو اختراع کرد.
به نظرتون سیب چهارم به نام چه کسی زده می شود ؟ !!!
اخطار : Warning : اول پینوشتها رو بخونید و بعد پست رو...
پ.ن.1 : از کلیه بچه ها، افراد مسن، کسانی که بیماری کلیوی ، قلبی ، عروقی و آسم دارند و یکسری افراد خاص خواهش می شود این پست را نخوانند
پ.ن.2: از کلیه بانوان تقاضا می شود این پست را نخوانند (اعم از باردار و غیره)
پ.ن.3: کسانی که به ماکارونی علاقه دارند نیز در هر صورت این پست را نخوانند.
پ.ن.4: مسئولیت و عواقب خواندن این پست بر عهده خواننده محترم می باشد.
پ.ن.5: فحش ندید...با شما هستم دوست عزیز، دقت کن . آره ، با خود شمام، فحش نده....
دو تا دکتر کالبد
شکافی بودن هر جنازهای میاوردن شکمشو وا میکردن غذا هاشو میخوردن . یه روز شکم
یکیو واز میکنن توش ماکارونی بود، دکتر اولیه به رفیقش میگه من نمیخوام تو بخور.
رفیقش میگه چرا؟
میگه چون توش مو بود !
اونم حالش به هم میخوره همه رو بالا میاره ...
بعد اون یکی شروع میکنه به خوردن، رفیقش میگه نخور کثافت مگه نمیگی
توش مو بود، چندش.
اونم میگه خالی بستم من ماکارونی گرم میخواستم !!!
یادتونه وقتی بچه
بودیم بدون شرت شلوار لی میپوشیدیم و وقتی زیپ شلوار رو بالا میکشیدیم (...) گیر
میکرد لای زیپ !!! آخ آخ آخ..... هنوز دردش یادمه...
پ.ن 1: گفتم که این
فقط یک خاطره مردونست !
پ.ن 2: لطفا خانومها نخونند. چون اگر هم بخونند نه چیزی متوجه میشن و نه چیزی یادشون میاد!
پ.ن 3: واقعن خاطره دردناکی بود...