شوهر جان !

از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...

شوهر جان !

از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...

عمق پرواز !

 

برای کشتن یک پرنده

تنها یک قیچی به اندازه ی پرهای او کافیست

لازم نیست آن را  در قلبش فرو کنی یا با آن سرش را ببری

پرهایش را بزن.....

خاطره ی پریدن با او کاری خواهد کرد که خود را به اعماق پرتاب کند !!!

چطوری کفر مامان رو در بیاریم ؟!

چطوری کفر مامان رو در بیاریم ؟!
اگه تو هم نی نی هستی میتونی به راحتی مامانو کفری کنی و حالشو ببری!
وقتی مامان تو رو میبره مهد کودک حسابی گریه زاری کن! بد نیست یکم وجدان درد بگیره!
وقتی مامان بهت غذا میده تف کن! وقتی بابا میده بخور و لبخند بزن!
علم ثابت کرده اگه غذا رو بمالی به صورتت خوشمزه تر میشه!
جغجغتو بنداز زمین ... ببین مامان چن بار خم میشه؟! اگه ده بار کمتر بود جیغ بکش که لاغر تر و خوشکل تر بشه!
وقتی مامان انگشتشو میکنه تو دهنت تا ببینه دندون در آوردی یا نه گازش بگیر تا بفهمه دندون درآوردی!
تو تخت خودت نخواب ... تخت مامان اینا یک حالی میده!
یاد بگیر در توالت رو از تو قفل کنی و جیغ بکشی!
وقتی مامان میپرسه چیکار میکنی همیشه بگو هیچی مامان جونم!
زمستونا وقتی مامان لباساتو تنت کرد بگو ماماااااااااااااااااان ... جیش!
نذار سرتو شیره بمالن! غذای مامان بابا خوشمزه تره!
یادت نره آدم قبل از اینکه قاشق چنگال داشته باشه انگشت داره!
حرفی رو که مامان میگه بی تربیتی هست رو همیشه یادت بمونه تا بعد ازش استفاده کنی!
میخوای همه بخندن؟! به مامان بگو میترسی تنهایی سوار سرسره شی!
میدونی یکی از کارایی که مامان خیلی دوس داره چیه؟! لباس شستن!
همیشه دو دقیقه قبل از رسیدن به مقصد بخواب!
هر وقت دکتر بهت گفت درد نداره وقت جیغ زدنه!

پوشالی توخالی!

 

عروسکهای پلاستیکی با یک قلب نخ نما ، عشق بازی می کنند .

نهنگ

ته فنجان قهوه انگشت زدم. بعد خندیدم چون برای اولین بار می‌توانستم شکلی که افتاده بود را تشخیص بدهم. یک نهنگ کپل که از آب پریده بیرون و دمبش را هم پیچ داده٬ ته فنجان جا خوش کرده بود! گفتیم نهنگ یعنی چی؟ و من ریز خندیدم. یک وال خوشگل سیاه  سفید بود. پریده بود بالا تا آسمان را ببیند و خورشید را و پرنده‌ای را که عاشقش بود! نهنگ من همینطور بین آسمان و دریا خشکش زده بود. نه میفتاد توی آب و نه از سنگینی می توانست بالاتر برود.

لذت پسر بودن!

لذتِ خوردن ساندویچ فلافل مملو از کثافتِ بازار!
لذتِ تماشای بازیِ ایران-بحرین در استادیوم آزادی!
لذتِ حواله دادن اگزوز ِ خاور به نشیمن‌گاه داور!
لذتِ سگ‌چرخ زدن در خیابان‌های تهران در ساعتِ
۲ نیمه‌شب!
لذتِ دودول‌بازی‌های کودکانه!
لذتِ ویراژدادن در اتوبان با صدای کرکننده‌ی ضبط!
لذتِ کوبیدنِ نارنجک به خانه‌هایِ بالاشهر!
لذتِ شناکردن در جویِ آبِ کنار خیابان!
لذتِ  مایه‌گذاشتن از قسمت‌هایی از بدن در کل‌کل‌های احمقانه!
لذتِ سیگار کشیدن در فضای این دانش‌گاه مزخرف!
لذتِ  "عمو" خطاب شدن!
لذتِ "رفیق" خطاب کردن!
لذتِ فوتبال، الک‌دولک، خرپلیس و جفتک‌چارکش در خیابان!
لذتِ تماشایِ فرزندانِ باالقوه!
لذتِ 
۳۰روز ِ کامل روزه گرفتن!
لذتِ با انگشتانِ دست ابراز ِ احساسات کردن!
لذتِ پیراهن ِ آستین‌کوتاه پوشیدن!
لذتِ در خیابان خوابیدن!
لذتِ 
۲دقیقه‌ای حمام کردن!
لذتِ دعوا، لذتِ مثل خر کتک‌خوردن!
لذتِ داشتن ِ موهای سیخ‌سیخی!
لذتِ دو بوس ِ متقارن از گونه‌های ابوالفضل !
لذتِ پریدن از "جوب" بدونِ نگرانی!
لذتِ  داشتن ِ یک کله‌ی کچل!
لذتِ  ایستاده شاشیدن!

موج دیوانه

 همچنان
باز هم چنان
ما
هوای انزلی را داریم

طعنه بر طوفان مزن ، ایراد بر دریا مگیر

بوسه بگرفتن ز ساحل موج را دیوانه کرد

 

گاه های من !

 

گاهی دلم از خودم میگیره - گاهی از بقیه - گاهی از فاصله !

گاهی دلم از مدل دوست داشتن آدمها میگیره -  گاهی از  مدلی که خودم آدمها رو دوست دارم !

گاهی دلم میخواد همه چیز در چنگم بود ... گاهی از همه چیز خسته میشم ! 

گاهی دلم میخواد زمین از حرکت می ایستاد - گاهی دلم میخواد زمان زود می گذشت ! 

گاهی دلم میخواد سفره دلم رو باز کنم - گاهی پشیمونم که چرا باز کردم ! 

گاهی دلم میخواد سفر کنم - گاهی خستم از این همه سفر که تو زندگیم بوده ! 

گاهی دلم میخواد بچه می موندم - گاهی از اینکه بچه فرض بشم دلم میگیره !  

گاهی دلم میگیره از آدمهای بی احساس و سرد - گاهی از خودم به خاطر احساسی بودنم !  

گاهی دلم میگیره از حقیقتی که تو آینه نهفته - گاهی دلم میگیره از هر چی آینه س !

 

و گاهی من می مونم و این گاه های گاه و بی گاه من که تا کجا و تا به کی منو بهم میریزن - سردرگم میکنن - آشفته میکنن و خسته ..... !

...تولدی در پیش است

نمایی از عصیان طبیعت برپاست، تهاجم همه جانبه برای برچیدن زیبایی ها و خلق گونه ای جدید از زیبایی، تجلی رنگ های بدیع.

این فصل، گاه تولد مرگ است و چه زیبا تولدی است. چشم مفتون تنوع رنگ ها در این فصل می شود، شاهکار خالق هستی در تنوع رنگ ها.

زیبایی اعجاز آمیزی که در پاییز می توان دید، در هیچ فصل دیگری قابل رویت نیست: گریه بی صدای برگ ها، باد عصیانگر که کمک بی منتی برای بدرقه برگ های خشک می نماید، باران سرکش که گاه و بی گاه می بارد، همان بارانی که در بهار طراوت و تازگی را به ارمغان می آورد در این فصل می میراند-به ظاهر- و در باطن متولد می کند، تولدی که در آینده به وقوع خواهد پیوست.

پاییز حرف های بسیاری با انسان ها دارد: که زندگی گذراست، درختی که روزی سبز و با هیبت به طبیعت فخر می فروخت امروز در تهاجم پاییز سراسر نیاز است. آنچه امروز از او مانده و باید از یاد آن مسرور باشد روزهایی است که سایه ای گسترانده برای کمک و یاری، میوه ای به یتیمی رسانده و...

و اما پس از این مرگ، تولدی در پیش است.....  

  

پست فوق ویژه !

عروسیت مبارک

خواهرم ، زینت خانوم

نمی دونم دیگه کسی خودشو از بالا پشت بوم پرت می کنه پایین یا نه !

مهم نیست !

مهم اینه که عروسیته !

عروسیت مبارک

برایت عاشقانه ترین روزها را آرزو می کنم

روزهایی تهی از غم

روزهایی سرشار از خوشبختی

روزهایی پر از آرامش

روزهایی بدون همه چیزهایی بد

امیدوارم روزی نباشد در زندگیت که غمگین باشی و پنهانی غصه بخوری

امیدوارم همیشه خوشبختیت را فریاد بزنی 

 

انشاالله خوشبخت بشین.

انشاالله به پای هم پیر بشین.

این دو تا گل خوشکل واسه تو و شوهرته.

سوال بنیادی !

 

مگر سرمایه مترسک چیست ؟.
.
.
.
.
.
... جز
حماقت کلاغها !!!