به جواب نمیرسیدم چون سوال درستی نمی پرسیدم ،
چون کلمات را درست نفهمیدم ،
چون آنها را برای خود باز تعریف نکردم ،
چون خلق نکردم ،
چون در آنچه هست می گنجیدم ،
چرا ؟
- چون چیزی ندارم
- چون چیزی نیست
- چون چیزی نیستم
- چون چیزی نمیتوان
- چون چیزی نباید
- چون چیزی نمی خواهم دیگر که بگویم.
باقی نمی توان گفت الا به غمگساران...

یگانه فرشته پاک زندگیم
![]()
من هنوز شب های خوش با تو بودن را به یاد دارم که با حرف های شیرین تو پر ستاره می شد و من هنوز تشنه لالایی عشق تو هستم. کسی که سکوت سنگین شب های پرغم زندگیم را می شکند تو هستی ، فقط تو. بگذار تمام پرنده های خوشبختی را به سوی ساحل چشم های تو رهسپار کنم ، برای تو فرشته پاک زندگیم.
بگذار بر دست های گرمت بوسه بزنم به خاطر تمامی لحظاتی که دستم را به گرمی فشردی و مرا خیس از احساس پر مهر خود کردی ، بگذار با قطره قطره اشکی پاک غبار سختی را از قلب از همه سبزترت بشویم تا برای همیشه حضور آبی تو سایه ی عشق من باشد. بگذار تو را به نام عشقی بخوانم که کوچه کوچه زندگی ام را از عطر شکوفه های امیدش پر کرده است. به نام شهرزاد که همیشه ، همه جا ، هر لحظه همراهم هست و سنگ صبور تلخی هایم .
بگذار به صداقتی که از آن توست قسم بخورم که من نیز تا آفتاب زندگیم در پس افق غروب نکرده است ، همیشه ،همه جا ، هر لحظه به یاد تو خواهم بود و دوستت خواهم داشت.
تو ای عشق و ای تمام وجودم
از تو دارم ای گل هر چه که دارم
_________________________
تو ای عشق و ای تمام وجودم
تو بود و نبودم
فدای رخ تو همه عالم ....
بیا بنگر بر دل غمدیده
که لیلی را ندیده
که زغمها چه کشیده چو به این عالم
یکدم بنگر حال زار مرا بی قرار مرا
ای تمام امیدم تو صبح سپیدم
ز نرگس چشمت ببین چه کشیدم
یا ابا صالح مددی یا ابا صالح مددی
یا ابا صالح .......
مرا راهی کن سوی میخانه
بده پیمانه به این دیوانه تو یا ساقی
تو میدانی زعشق توکه خمارم پیاله ندارم
که دار و ندارم تویی ساقی
بنگر مرغ لب بسته منم دل شکسته منم
تا سحر بیدارم سر به زانو دارم
از تو دارم ای گل هر چه که دارم
یا ابا صالح مددی یا ابا صالح مددی
یا ابا صالح .......
یکدم بنگر حال مرا بی قرار مرا
ای تمام امیدم تو صبح سپیدم
زنرگس چشمت ببین چه کشیدم
یا ابا صالح مددی یا ابا صالح مددی
یا ابا صالح .......
ای جان من غرق سودای تو
وین تماشای تو دل ندارد ذوق گفتگویت
بی جلوه ات آرزو بی حاصل
بی تو در باغ دل خود بروید سرو آرزویت
گر در کویش برسی برسان این پیام مرا
ای چراغ رویت من ندارم دیگر
تاب این شبهای سرد و خاموش
هرگز هرگز باورنکنم عهد و پیمان ما شد فراموش
یا ابا صالح مددی یا ابا صالح مددی
یا ابا صالح ......
مرا راهی کن سوی میخانه بده پیمانه
به این دیوانه تو ای ساقی
تو میدانی زعشق تو چه خمارم
پیاله ندارم که دار و ندارم تویی ساقی
یکدم بنگر حال مرا بی قرار مرا
ای تمام امیدم تو صبح سپیدم
زنرگس چشمت ببین چه کشیدم
یا ابا صالح مددی یا ابا صالح مددی
یا ابا صالح ......

دوثت دارم
دوصت دارم
دوسط دارم
دوثط دارم
دوصط دارم
دوست دارم.
خلاصه همه جوره دوست دارم همسرجان ...

خدا هرکسی را که مثل من خوب باشد، دوست دارد
اما هر کسی را که مثل تو بد باشد، دوست ندارد
اما من تو را با همه بدی ات دوست دارم
چون دلم برایت می سوزد، وقتی می بینم هیچ کس دوستت ندارد!
امیدوارم که بخونی و بدونی که با تو هستم.

هیچ کس اشکی برای ما نریخت .... هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزیست حالم دیدنیست ........ حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم ................... گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت ................. یک غزل آمد که حالم را گرفت:
ما زیاران چشم یاری داشتیم ......... خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

به شانه ام می زنی که غم هایم را بتکانی ؟
به چه دل خوش کردی ؟
به تکاندن برف از شانه ی آدم برفی ؟!!
![]()
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم...از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم...ما آمده بودیم که تا مرز رسیدن...همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم...تقصیر کسی نیست که اینگونه غربییم...شاید که خدا خواسته دل تنگ بمیریم...فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد...در غیرت ما نیست که از ننگ بمیریم
::..:: اللهم الرزقنا شفاعة الحسین فی الدنیا و الآخرة::..::

دلت گرفته ، گرفته تر از همیشه
تنها شده ای تنها تر از همیشه
کسی را دوست نداری چون به نفس عشق شک داری
پس متنفر هستی ،منزجر تر از همیشه
نه دلبسته ای داری و نه دلبستگی و نه حتی نفرتی که با انگیزه انتقامش احساس زندگی کنی .
خالی شده ای ، خالی تر از همیشه
تاریکی بر روحت و بر جسمت و بر فکرت نشسته
سیاهتر شده ای سیاهتر از همیشه
فقط با تکرار یک جمله است که زنده ای …
شاید این جمعه بیاید … شاید …
چون او قول داده ، قولی برای همیشه .
گاهی
در لابه لای خط خطی های زندگی
آنچنان بر سر دو راهی می مانی... که ناچار راه سوم را برمیگزینی!...
چقدر زود فراموش می کنیم
وچقدر دیر به یاد می اوریم
سنگینی ثانیه های قدیمی را...
همیشه نگاهی را باور کن
که وقتی از ان دور شدی در انتظارت بماند...