شوهر جان !

از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...

شوهر جان !

از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...

طفلی دل ساده تو !

دور و برت، پر از نگاههای پر امید، پر از زندگی، پر از هیاهو...! دلت می خواد مثل این نگاهها باشی...! با این نگاهها به تک تک ناامیدی هات بخندی و بی تفاوت باشی! بی تفاوت...! کاری از دستت برنمیاد، به جنون میرسی، مرز جنون هم کفاف نمیده!... من از این همه کش و قوس هایی که تو زندگی برام میاد خسته ام، دیگه حوصلهء هیچ کدام از این فکر و خیالام را ندارم، فکر می کنم به آخرش رسیدم به آخره حقیقت خودم...! من نمی دانم آخر این زندگی به کجا می رسه که ما اینقدر آن را به فکر و خیال، امیدهای واهی می گذرونیم...، هیچ و پوچ!!! من نمی دانم وقتی من اینها را می دانم، چرا باز هم اینقدر فکر و خیال مزاحم اذیتم میکنه؟ از همه کس و همه چیز می ترسم! از خودم هم می ترسم! از خودم که الان که دارم می نویسم، حتی انگشتهام هم با من یاری نمی کنند، از تاریکی پشت این پنجره! از امروز، از فردا، از دنیا می ترسم! من از این دنیای غول آسای عجیب و بیریخت می ترسم! از دونه دونهء کلمه هایی که اینجا مینویسم می ترسم! خدایا من از همه چی میترسم! آنقدر نا آروم و خسته هستم که اصلا قدرت فکر کردن ندارم! تو سرم خالیه خالیه! حالم اصلا خوش نیست، من امشب به عمق تنهایی و بی کسی خودم خیلی بیشتر از همیشه نزدیک هستم! دلم میخواد تا ابد بخوابم، تا خود خود آن دنیا! دلم میخواد یک خواب سفید ببینم؛ پر از گل های یاس، پر از مارگریت های سفید و کوچولو، پر از صدا، پر از بودن، پر از نفس کشیدن، پر از با هم بودن، پر از با هم قدم زدن، پر از اسب، پر از آبشار های بزرگ همیشه جاری، پر از حضور، فقط پر از بودن، بودن و بودن و بودن تا بی نهایت بودن...!!! عحب دنیای خنده دار و مضحکیه؛ دنیای شک و تنهایی! دلم می خواد این دو تا را بکشم! عمق آن لحظه های کلافگی و راه به جایی نبردن را...! یعنی کسی می تواند دلتنگی را بکشد؟ ای کاش قدرتش را داشتم! ای کاش می توانستم... دلت میخواد حرف بزنی٫ دردی خودت را بلند بلند برای میلیون میلیون گوشهایی که دور و برت هستند مثل شعرهای سهراب روان و سالم بخوانی و با لحن زیبا، تاثیر درد و شکنجه را زنده تر کنی! ولی... تو یک نقطه ای از دنیا توی حرفهای خودت گم میشی، تو اضطراب و نگرانی٫ تو دودلی و بی اعتمادی نسبت به پاکی این گوشها گم میشی و بر میگردی به همان جایی که همیشه باید بر گردی، یعنی به درون تا بینهایت٫ بینهایت خودت! خودی که تا آخر آخر دنیای تو٫ توی همهء بودن ها و نبودن هات شریک بی غم و بی چون و چرای تو است! تو زندگی زخمهایی وجود دارند که مثل خوره روح آدم را میخورند! این حرف صادق هدایت است، فلسفهء جالبی داره این کلام کوتاه ولی بی پایان هدایت...! تازگی ها فقط آثار هدایت را می خوانم! حس می کنم آرامم می کند، هدایت درد مشترک من را میفهمد، دیده و شاید هم مشابه اش را درک کرده...! کاش هدایت ها، سهراب ها، فروغ ها و خیلی های دیگه از خوبای دنیا، درد زندگی را، درد تک تک این آدم های کوچولو را مثل شعر و قصه تو یک فرمول خلاصه میکردند و آدم ها میتوانستند به دنبال این فرمول قصهء غصه هاشون را بنویسند و یا بگویند... دیگه تمام امیدم را از دست دادم، همه چیز پاک شد؛ تمام آرزوهام، تمام نیتهایی که کرده بودم، تمام سادگیهام، تمام من، تمام وجودم پاک شده، حالم خیلی بد است، خیلی بدتر از آن بد همیشگی! اول این سال خورد شدم و شکستن واقعیه خودم را حس کردم! بهم ثابت شد که امید ما آدمها تنها چیزی است که خیلی بی پایه و اساس است! فکر میکنم با گذشت روزها به پایان سردرگمی هام نزدیک شدم و یک قدم بیشتر با خط پایان فاصله ندارم، هیچوقت دلم نمی خواد بنویسم به آخر خط رسیدم، ولی انگار همیشه وقتی آدم از چیزی بدش میاد زودتر به سراغش میاد ! منی که اینقدر ساده با صداقت، ستون زندگی خیالی خودم را با آرزو محکم میکردم به اینجا رسیدم، به این آخر خط کذایی!!! حیف که نمی توانم این دنیا را عوض کنم! حیف که نمی توانم قلبها و افکار آدمهای این دنیا را عوض کنم! حیف که یاد نگرفتم خودخواه باشم! حیف که یاد نگرفتم دودل و نا مطمئن باشم! حیف که یاد نگرفتم فراموش کنم که عزیزترینهای زندگیم ممکنه تو کمتر از یک ثانیه برای بینهایت ثانیه از من دور بشوند و تنهایم بذارند و برای همیشه بودنمون فقط و فقط آرزو باشد! حیف که یاد نگرفتم پیش داوری بکنم! حیف که یاد نگرفتم از کسی متنفر باشم! حیف که یاد نگرفتم عزیزترن های زندگیم را به من پشت کردند را فراموش کنم و از آنها به بدی یاد کنم! حیف که یاد نگرفتم اگه یک بار عاشق شدم، اگه عشقم گذاشت و رفت، دوباره عاشق کس دیگه ای بشوم! ... خالی شدم از تمام امیدهای زیبایی که سازندهء زندگیم بودند، سبب ادامهء زندگیم بودند! از حالا به بعد قدم به قدم، پیش به سوی آخر هیچ و نیستی، میروم تا انتهای این وجود خالی، که فهمیدن خلوتش مثل ترجمهء کتابی است که هیچوقت خوانده نشد! از قصد و به عمد قدمهام را آرام بر می دارم، دلم می خواد به آخر نرسم، دلم می خواد دقیقه ها؛ قرنها باشند و بی پایان، نگذرند! آره! این دقیقه ها، نگذرند و بتوانم بمونم، بمونم تا بفهمم از زندگی چی فهمیدم؟ بمونم تا شاید کمی مزهء خوشی و شادی را بچشم، بمونم شاید معجزه ای توی زندگیم رخ بدهد، بمونم چون هنوز زوده به آخر برسم، مگه چقدر عمر کردم؟ آره! بتوانم بمونم، بمونم و بمونم و بمونم...!!! طفلک این دلم چقدر اگه و ای کاش تو خودش ذخیره کرده...! طفلی دل ساده من!!!...

 

دقت کن عزیزم

 

تو هم شبیه دیگران هستی
شیفته ی پرواز
اما هیچ کس شبیه تو نیست
آن ها هیچکدام
بال ندارند...

نتیجه مهم :

موفقیت، نتیجه قضاوت صحیح است

قضاوت درست، ناشی از تجربه است

و تجربه غالبا چیزی بجز قضاوت غلط نیست ....

عروسکوار !

می خواهم عروسک وار زندگی کنم تا اگر سرم به سنگ خورد نشکشند تا اگر دلم را کسی شکست چیزی احساس نکنم تا اگر به مشکلات زندگی برخوردم بی پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکی بیش نیست پناه آورم . اما نه ..... چه خوب است که همین انسان خاکی باشم اما سنگ به سرم نخورد کسی دلم را نشکشند و مشکلات مرا از پای درنیاورد.

آسمان دلم ابریست.......هوای باریدنش هست...

سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟

                                          اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟

شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش

                                         اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات..؟

اجازه هست بیای پیشم یه کم بگم دوست دارم؟

                                           تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم

بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی کسی

                                            بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم

اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی..؟

                                                  خیال کنم دل منو با رفتنت نمی شکنی

اجازه هست خیال کنم بازم میای می بینمت؟

                                             با اون چشای مهربون دوباره چشمک میزنی

طپش طپش با چشمکت غزل بگم برای تو

                                                      با اتکا به عشق تو تو زندگی برم جلو

هر چی بگی نه نمیگم جونم بخوای برات میدم

                                              هر چی می خوای بهم بگو فقط بهم نگو برو

اجازه هست بازم تو خواب بوس بکارم کنج لبات

                                                  یه شعر تازه تر بگم به یاد شرم گونه هات

نشونیتو بهم می دی...؟ تا پنهون از چشم همه

                                                                    ورق ورق نامه بدم بازم برات

همیشه مهربون من نامه رسید به انتها

                                               فقط یه چیز یادت باشه بازم به خواب من بیا

این بار برای همیشه ...

 

دیدی ؟
دااناییم هم
به ناتوانیم اضافه شد... !

ای کاش اون حقیقت عریان محض رو هرگز ندیده بودم.

سرنوشت من موضوع غریبیست...

پیمانه زندگی من گاهی با یه لبخند پر میشه....

و زمانی با تمام جهان پهناور هم پر نمیشه !!!

نه بیشتر نه کمتر . فقط خودکشی !

اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه ! یعنی در این عمل فرد اونقدر خودشو می‌کشه که میمیره و این خود کشتن به علت وارد آمدن مصایب و رنج‌های فراوان یا بالعکس صورت می‌گیره . به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نیست ولی بسیار هیجان انگیزه و به یه بار امتحانش می‌ارزه. من خودم چند بار امتحانش کردم و با اینکه چند بارش هم مردم ولی همچین بگی نگی بدم نیومد .برخلاف نظر خیلیها که می‌گن خودکشی خیلی راحت و سهله باید بگم نخییییییییر... اونجوریام نیست.

هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشی هم جدا از این مطلب نیست . اول از همه اون کسایی که می خوان خودکشی کنن رو دسته‌بندی می‌کنیم :

·          کسی که در عشقش شکست خورده.

·          کسی که ور شکست شده.

·          کسی که قاط زده (مثه من).

·          کسی که از زندگی خیر ندیده.

·          کسی که بدجوری روش فشار اومده.

·          کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببینه.

و خلاصه هر کسی که یه جورایی به آخر خط رسیده.

افراد بالا، به هرحال مستقیم به جهنم می‌رن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه ! شما جزو کدامیک از دسته‌های بالا هستید؟

اگه که هستید ادامه مطلب رو بخونید و گرنه یه دسته جدید برای خودتون بسازید و بعد بقیه شو بخونید.

حالا فرض می‌کنیم: طرف تنها میاد توی یه اتاق و در رو قفل می‌کنه و عزمشو برای خودکشی جزم می‌کنه. به دور برش نگاه می‌کنه و این وسایل رو می‌بینه .

·          طناب.

·          سیخ کباب.

·          کبریت آغشته به بنزین.

·          قرض دیازپام.

·          آمپول هوای تهران.

·          دندون مصنوعی حاج خانمشون.

·          لوله گاز.

·          پاکت نایلون.

·          چاقوی میوه بری.

·          نخ کاموایی.

·          سوزن لحاف دوزی.

·          تیغ ریش تراشی مصرف شده.

·          مرگ موش.

·          خب... برای شروع بد نیست.

ولی نظرتون رو به یه موضوع مهم ولی پیش پا افتاده، جلب می‌کنم: «تصویر و قیافه و دیسیپلین شما بعد از مردن خیلی مهمه »

فرض کنید درب اتاق شما رو می‌شکنن و شما رو در حالتی پیدا می‌کنن که از یه طناب از سقف آویزونید و دارید مثل پاندول ساعت تاب می‌خورید و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتیول از دهنتون آویزونه و صورتتون سیاه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شیمیایی شلوارتون هم خیسه !

نه... خودتون جای تماشاگرا باشین، حالتون بهم نمی‌خوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمی‌ده؟ قیافه شما بعد از خودکشی باید از همیشه معصومانه تر... از همیشه زیباتر و از همیشه دوست داشتنی‌تر باشه تا دل همه حسابی بسوزه با این حساب، دور حلق آویز کردن... خودسوزی... و خفه‌گی با گاز رو خط بگیرید.

یه بنده خدایی از دوستان، خیلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش یه ابتکاره ! ایشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای دیگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد. فقط بدی کارش این بود که هیچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بیرون نکشید... چون به هر حال کار کثیفیه. حالا خودتون قضاوت کنید. این خودکشی ترحم کسی رو بر می انگیزه؟

یا اونایی که روی سرشون نایلون می‌کشن و دور گردنشون روی نایلون رو با طناب می‌بندن و یا اونایی که خودشون رو جلوی ماشین میندازن و له می‌شن... اینا همشون دیوونه‌ان . خودکشی ایده‌آل خودکشی است که بدون درد، بدون عوارض جانبی، بدون تاثیرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و باشه .

ژاپونی‌ها یه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به این صورت که یه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سینه فرو می‌کنن توی قلبشون. البته این کار یه کم درد داره. یه جورایی حس می کنید که توی سینه تون آب جوش داره قل می‌زنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بدیش اینه که حتما می‌میرید . در صورتی که خودکشی وقتی خوبه که شما نمیرید !

اول خوب فکراتونو بکنین بعد خودتونو بکشید . یه موضوع مهم توی خودکشی، پشیمونی دیرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسایی که خودشون رو می‌کشن، وسط یا آخر کار پشیمون می‌شن و این در حالیه که هیچ راهی برای برگشت نیست. یه یارویی برای خودکشی یه تیکه پارچه رو گلوله می‌کنه و فرو می‌کنه توی حلقش و با ته گوشکوب میده بره پایین ولی همون لحظه پشیمون می‌شه و این درحالیه که داره خفه می‌شه... یارو می‌دوه بیرون و از شدت عجله از روی پله‌های آپارتمان پرت می‌شه پایین و می‌میره... و جالب اینکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگی !

نکته مهم دیگه اینه که مدت خود کشی نباید زیاد طولانی باشه . مثلا فرض کنید در نوع رگ زدن خیلی طول می‌کشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمین و لباساتون رو هم در نظر بگیرید. یا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بمیرید بلکه خونه و بقیه رو هم بفرستید روی هوا !


پس
عاقلانه تر رفتار کنید . تا حالا به چند نتیجه مهم رسیدیم که سعی کنید در خودکشی حتما این نکات را مدنظر قرار دهید :

·          زمان خودکشی رو درست انتخاب کنید. (بهترین موقع بعد از ظهر ساعت شش ).

·          مبادا بعد از خودکشی از ریخت و قیافه بیفتید.

·          بهترین لباستونو تنتون کنید.

·          حتما یه یادداشت بذارید و علت خودکشی رو شرح بدید و انگشت هم بزنید.

·          خواهشا زیاد کثیف کاری نکنید.

·          موقع خودکشی لبخند بزنید تا لبخند روی لبتون باقی بمونه .

·          لطفا چشاتونو باز نذارید چون خیلی وحشتناکه.

·          یه بسته دستمال کاغذی حتما روی میزتون باشه.

·          اتاقتونو قبل از خودکشی مرتب کنید. (پلیسا ببینن خوب نیست).

·          رد انگشتتونو همه جا بمالید تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتید.

·          یه جوری خودکشی کنید که دوباره بشه زنده تون کرد.

·          دلیلتون برای خودکشی قانع کننده باشه .

·          برای مسایل عشقی خودکشی کردن کار الاغاست... بلانسبت شما !

·          قبل از خودکشی حتما یه فال حافظ بگیرید.

·          قبل از خودکشی استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک یادتون نره.

·          بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشی.

·          اگه توی دستتون یه گل سرخ باشه صحنه خیلی رمانتیکتر و رویایی‌تر به نظر میاد و اشک آور تره.

·          در اتاق رو حتما قفل کنید که جریان هیجان انگیزتر باشه.

·          قبل از خودکشی حتما گریه کنید . صورتتون اشک آلود باشه.

·          خودتونو برای رفتن به جهنم رفتن آماده کنید.


حالا جدید ترین و راحت ترین روشهای خودکشی :

 

·          برای جنس نرینه :

«استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنید .
تمام تن و سرتونو ببرید زیر پتو .
خیلی آروم نوک انگشتاتونو از زیر پتو بیرون بیارید و جوراباتونو ببرید زیر پتو .
هیچ راه نفوذی برای هوا نذارید .
یک ساعت بعد... شما مردید .
خدا رحمتتون کنه !

 

·          برای جنس مادینه

« سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنید .
برید زیر پتو .
اتاق حتما کاملا تاریک و ساکت باشه .
حالا چشماتونو ببندید و فرض کنید یه موش خوشگل داره روی تنتون راه میره .
خواهش می‌کنم جیغ نزنید و بدون سر و صدا از وحشت زیاد بمیرید .

 

مرسی ، توی جهنم می‌بینمتون !

یه جور خودکشی که بیشتر بین شکمو‌ها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. این نوع خودکشی خیلی حال داره چون حداقل گشنه نمیمیری! و خوبی مهم ترش اینه که به سر منزل مقصود هم نمی‌رسی و معمولا زنده می‌مونی. نمونه‌اش اینکه: یه بنده خدایی که با سی‌تا قرص دیازپام خودکشی کرد و دور و بری‌ها به هوای اینکه مرده خاکش کردند و یارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد ودید: ای دل غافل... همه جا سیاهه و یه موش هم داره انگشت پاشو می‌جوه. زنده بگوری خداییش وحشتناکه !

بهانه

کنار آشنایی تو آشیانه می کنم

فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم

کسی سوال می کند :

به خاطر چه زنده ای ؟

و من برای زندگی

تو را

بهانه می کنم

اعتماد

غروب شد خورشید رفت. آفتابگردان دنبال خورشید میگشت ناگهان ستاره ای چشمک زد

آفتابگردان سرش را پایین انداخت. آری.... گلها هیچوقت خیانت نمیکنند

 

ابریشم موهات

وقتی چشمات رو باز میکنی منو میبینی که دارم با ابریشم موهات بازی میکنم. و دستم رو روی گونه هات میکشم. بهم  لبخند میزنی منم با یه لبخند بهت جواب میدم. دارم کلمات رو تو ذهنم جابجا میکنم. هیچ وقت یاد نگرفتم که جمله های قشنگ بسازم. خیلی حرفا هست که میخوام بهت بگم ولی نمیدونم چه جوری از وسط این توفان مغزی، کلمات مناسب رو بکشم بیرون!

تو ذهنم این کلمات رو کنار هم میچینم: " شهرزاد من تورو خیلی دوست دارم. شاید این جمله رو بارها از زبونم شنیده باشی. ولی نمیدونم چه جوری باید حسم رو بهت انتقال بدم. شاید قبل از تو این حرف رو به کسی دیگه هم زده باشم که دوستش دارم. نمی خوام بگم که بهشون دروغ گفتم-  چون تو زندگیم از چیزی که خیلی بدم میاد دروغ هست - نه! بلکه می خوام بگم من اشتباه کردم. من اصلا نمی دونستم که دوست داشتن یعنی چی و این تو بودی که بهم یاد دادی و بهم فهموندی که دوست داشتن چیه و الان با دانشی که نسبت به دوست داشتن پیدا کردم بهت میگم که من هیچ کس رو دوست نداشتم و فقط تورو دوست دارم!" هنوز دارم با این کلمه ها ور میرم و عقب و جلو میکنم که دوباره یه چیز دیگه میاد تو ذهنم.

"نمی خوام عاشقت باشم آخه میگن کسی که عاشق میشه دیگه نمی تونه فکر کنه و فقط معشوقش رو میبینه و اصلا کاری به خوبی و بدی های معشوقش نداره همه چیز رو خوب میبینه. ولی من می خوام که تورو ببینم و خوبیات رو بفهمم و بهت فکر کنم به کارات فکر کنم و با فکر بدونم که تو چقدر خوبی، با فکر، زیبایت رو حس کنم. نه اینکه کور کورانه بپرستمت. آخه تو اونقدر خوبی که عشاقت شدن فقط ارزشت رو کم میکنه. "

بازم این کلمات بهم هجوم میارند و هنوز زبونم به گفتن هیچ چیز باز نشده که تو لب باز میکنی و بهم میگی: دوستت دارم! و مثل همیشه من از گفتن حرفام باز میمونم. و فقط میتونم بگم: منم دوستت دارم. هنوز نمی دونم باید حرفام رو از کجا شروع کنم. که تو من رو میبوسی و بازم این کلمات مثل یه توفان تو ذهنم میمونه و بازم حرفای دلم رو بهت نمی زنم.

؟!!

 

 

چند تا ستاره باید شمُرد ...

                 تا به رویای « تو » رسید ؟

 

دیدی بغض امیر هم ترکید ... پس نگو همه آدما دل سنگند !!!