شوهر جان !

از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...

شوهر جان !

از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...

معما...

«روزگاری غریبست و بازار دروغ را فروغ. مجربات کهنه است، بلهوسی تجدد.

اسپید و سیاه و زرد و آبی
هرچاپ زنی مرید یابی

مجلس صلح ساختند به جنگ پرداختند. در جنگ اخیر قافیه را باختند، هیتلر با طرح مرام طغیانی (ناسیونال سوسیالیست)، آتشی افروخت که خامش شدنی بود. طرحی که روی آتلانیک ریختند نقش بر آب شد، در یالتا شعله ای برکشید که اطفای آن با آب اقیانوس کبیر هم مشکل است.

مثبت و منفی در جو سیاست بحد اشباع رسیده، مگر به طبیعت خنثی گردد و برق و رعد نکشد که گوشها کر و آبادیها زیر و زبر خواهد شد. پنج سال گذشت، هرروز از صلح صحبت است و هرشب از جنگ حکایت. چرا؟ هیچ طرف بحد وسط سر فرود نمی آورد.

اصطلاح جدید، جنگ سرد است.

ده هزار سال است که طرح آزادی میریزند و لاف دمکراسی می زنند و هیچوقت گرفتاری این گونه عالم گیر نبود و فرعنت بدین پایه نرسیده بود. از خدا منصرف و به طلا معترف. چنان مینماید که در گرداب اقتصاد و غلو در صادرات، بازی خود را باخته است . اگر مات نشود، پات خواهد شد.

فرزین بدست آسیا است اگر فریب بزک نخورد و گزک را از دست ندهد.«

آموزش

اموزش الفبا:

    تکرار کنید٬

    ت مثل تلویزیون ٬  ت  مثل تحمیق !!!

Atom Heart Mother

 

مخاطب می بخشاید ننوشتن های مرا؟

شاید بخشد یا نه، ولی مهم نیست. مخصوصن اگر مخاطب از جنس مقوایی باشد.

اولین قانون جامعه ی ما این است: یا از دیگران به عنوان وسیله استفاده کن، یا دیگران تو را وسیله ی خودشان خواهند کرد. ( کاش در جنگل مانده بودم... )

رو درخت با نوک خنجر، " زنده باد درخت " نوشتیم...

دختران حوا

ویلیام جیمز٬ فیلسوف آمریکایی می گوید: « حیا و خودداری ظریفانه زن غریزه نیست٬ بلکه دختران حوا در طول تاریخ دریافتند که عزت و احترامشان به این است که دنبال مردان نروند٬ خود را مبتذل نکنند و از دسترس مرد خود را دور نگه دارند؛ زنان این درسها را در طول تاریخ دریافتند و به دختران خو یاد دادند.»

 

آیا هم اینک نیز اینگونه است؟

دیگه عادت کردم...

 

به خش خش برگای زرد زیر پاشنه هایی با ارتفاع 10 سانت

به التماسای گاه و بیگاه دخترک فال فروش روی پل هوایی مکانیزه

به هر هر و کر کر های ابلهانه پسرایی که گوشه کافی شاپ رو واسه نجواهای عاشقانه با gf  شون انتخاب می کنن....

به مبلهایی که تبدیل نمیشن به پشتی که بالعکس...

به بلوغ فکری که همه رو تو خودش خفه کرده از بالاترین مقام دولتی تا....آخه فاحشه ها هم دیگه آلبرت کامو میخونن!

به دخترای باریکی که کارشون صبحا درسه و شبا هم درس....

به پسرای تک سلولی داغونی که کارشون نه صبحا درسه نه شبا میخوان درس یاد بگیرن....

به جنبش نرم افزاری که  من و تو فقط بخش چت و اورکات و البته آی ام ویتینگ شو یاد گرفتیم....

به انگشتایی که تا ته میرن تو دماغ و خیس میان بیرون....به آنفولانزای مرغی...

به مکانیزم تولید تخم مرغ تلاونگ و کالباس و سوسیس همیشه ماسیس....

به قرمزی ناموزون لبای دختر بچه 12 ساله و خراشای حاصل از ناخنهای مانیکور شده سبز روی کمر پیر مرد 60 ساله.....

به دغدغه های تکراری جوونی که خلا اصلی زندگیش عدم  پذیرش قطعنامه سازمان ملل و تحولات ساختار گرایانه  بالکان نیست....

به لنگه کفشایی که به ازای هر لنگه کمتر از 12 دلار یعنی هیچی و به ازای  هر لنگه بیشتر از 12 دلار ....یعنی بابایی که شبا از خجالت اشک میریزه....تو خواب....

به جهانی سازی و گلوبالیزاسیون و تفکرات نئویی که یه دکتری از خودش دروکنه!

به همین "در وکنه" و " فرق فوکوله " و   وای     "نیدونم" های خوردنی یه جیگری که وقتی آدرس یه درمانگاه تو اردبیلو میپرسی ....وقتی سمنانی یا حتی همدان....

به همه محکومینی که قبل از کشیدن چارپایه خوابشون برده  یا همه چی رو لو دادن!

اینبار حتی به تو هم عادت کردم....

و به اینکه میشه منتظر بود....

و به اینکه هنوز واسه خوب شدن دیر نیست....

سر در گمی های منم داره تموم میشه....الآن میخوام دوران نقاهتو بگذرونم....

شاید گناه من "عادت نکردن" بود....من

 

عادت میکنم!

 

ندبه های دلتنگی

سلام بر آل یاسین! سلام بر تو که ندیده تو را عاشق شدیم.

مهدیا! ما شهادت می دهیم که عصیان ما غیبت تو را طولانی ساخت و معترفیم به اینکه جهالت ما بر قلب پرعطوفت تو زخمها زده است. ما شهادت می دهیم که کتاب تو را نخوانده بستیم و بعضا تو را نشناخته معرفی کردیم. ما شهادت می دهیم که پیروانی ناسپاس بودیم و دشمنانت را بر تو جری ساختیم.

اما، اما ای رفیع تر از مسند عشق! بر ما ببخش قصورمان را که قاصریم و دعا کن بر هدایتمان که گمراهیم و مران ما را که رمیدگان درگه نامحرمانیم.

نگارا! تو را دوست می داریم و قسم به چشمانت که این بار دروغ نمی گوییم. هجر تو بر ما چه گران آمد .

ای معشوق ما که در عشقبازی ممتازی و در محبت استادی. ای آیینه کمال خلقت و ای زیباترین مصداق حضور خدا، اعجاز کن. ای معروف خدا! از احرام انتظار خارج شو و اعتکاف هجران را بشکن. روزه غربت را افطار کن و نقوس مردگان را زندگی بخش.

دلبرا! چمن چمن نرگسان بر آستانت خیمه زدند و در اشتیاق جمعه موعود گریبان می درند. نسیم نسیم در پی تو می وزند تا یک پیچک موی تو را بنوازند. عندلیب عندلیب نغمه کنان بال می سایند که واژه ای از اشعار تو را بربایند.

یارا! دستانمان را می گشاییم تا به شبنم پیشانی تو وضو سازیم و سر می ساییم بر عبادت تا به غبارش سجده کنیم.

ای سبزتر از برگ بهشت خوشبوتر از عطر سرشت! رقیبانت را در خاکستر توبه دفن کردیم تا فقط با تو دلدادگی کنیم.

بدخواهانت را به سنگ نفرین مغضوب کردیم و بدصفتان نامرد را به دشنام بی غیرتی تازیانه زدیم.

نفسا! فرصتی ده تا به یمن عهد دوباره، چرخش غیبت تو به حرکت درآید و ریسمان هجران تو بریده شود ما بیداریم، بیدار از بد ایمانی و بد عهدی. ما تو را چون نگین سلیمان به میان خواهیم گرفت و افتخار سربازی تو را به گذشتگان و آیندگان فخر خواهیم فروخت.

موعودا بیا! و دستان ما را بگیر و تا عرش خدا بالا بر. صوت خویش را آشکار کن تا به مناجات تو بیدلان بسوزند و  انتظار به سرآید .

بی تو لبها به خنده مباد و نرگس چشمان بی تو گریان باد. ای واصل زمین و آسمان! ای وارث آدم تا خاتم! ای آخرین برهان روشن! بی تو دلتنگی ما را پایان نیست. بی تو گذر زمان را توان دیدن نیست. بی تو عشق را نگاه باور نیست. شمع در فراغت اشکریز است و گل برگ ریز و ما در عجبیم که با وجود این حزن و اندوه ، زندگی همچنان در چرخش است.

بگذار برایت بگرییم. بگذار بر دلتنگی مان ندبه کنیم. بگذار با پرندگان ناله زنیم و بگذار چون آسمان ابری شویم. می خواهیم بار دیگر با تو عهد بندیم اما نشکنیم. می خواهیم با تو بمانیم اما نه تا ساحل که تا دریا.

آفتابا! از چه در پرده غیبت ، رخ برگرفتی ! این حجاب را کدام دست زمان کنار خواهد زد. این سر، سر به مهر، به چه سان شکسته خواهد شد؟ به کدام تضمین پس از یافتنت تو را از دست نخواهیم داد؟ کدام دلی را یارای فصل بعد از وصل خواهد بود؟

مقصدمان چه بعید و دور است از تو، چه سخت است باور گم شدن تو، نه... تو پیدایی و این ماییم که گمشدگانیم.

یا حسین

میگویند شیشه ها احساس ندارند
اما وقتی روی شیشه بخار گرفته نوشتم
حسین جان دوستت دارم
............آرام گریست...........

عشق محال

 

یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود

یکی مثل من عاشق یکی مثل تو بود

یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود

یکی مثل من عاشق یکی مثل تو بود

 

اومد که فریاد بزنه

      اما دیگه نایی نداشت....

           خواست بمونه پیشش ولی...

                    تو قلب اون جایی نداشت !

 

آی دختره !

      آی بیوفا !!!

            آی تو که تنهام میذاری...

تو قاب عکست جای من عکس کیو می خوای بذاری ؟!!

 

برو برو که مثل تو ، زیاده تو دنیا واسم

                        برو برو ولی بدون که تا ابد

..........................جایی نداری تو دلم !

 

زدم به سیم آخر و گفتم ولش کن ، بی خیال

     اوون واسه من یار نمیشه !  بی خیال این عشق محال !

 

گفتم تو مرام ما منت کشی نیست با مرام  !

                         می خواد بره خب به درک  !

                                                  همینه که هست !

 

                                              ختم کلام !!!

 

 

کارگر ساده

وقتی این جمله رو در محل کارم دیدم متعجب شدم

به یک کارگر کاملا  ساده! نیازمندیم!


پرسیدند : یعنی چی؟ این کجاش تعجب داره!؟
                  این جمله رو دائم این ور و اون ور میبینیم!


باید توضیح بدهم که علائم دستوری مثل  ! ؟ :  معنی دارد ٬
حتی گاه معنی جمله را تغییر میدهد.

بهتره واضح تر بنویسند:
 

به یک کارگر ساده ! خیلی ساده! اصلا هالو!! په په!
 که بشود حق اونو خورد نیازمندیم!


                                                                                                                  حالاخوب شد!؟

خط فاصله (-)

 

نام دیگر خط " فاصله"   ٬  خط  " تیره "  است و چه با مسماست. 

علامت تاسف نداریم به ناچار از علامت  تعجب استفاده میکنم.

!!!!!!!

فاصله،

آنچنان هم که می گویند دور نیست

گاهی چنان به من نزدیکی و

گاهی چنان دور

که محو بودنم در تو عجیب نیست

از دلم تا دلت راهی نیست

تو مرا بخواه تا بدانی

فاصله ها بی معنی است ..