شوهر جان !

از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...

شوهر جان !

از کوله بار اکنون، برایت سکوت آوردم، سکوت.... تو بگو کدامین واژه را، فریاد باید کرد...

صدایت می زنم... بشنوصدایم

 زلال ترین سلام ها نثار خالقم

 بار خدایا من انسانم به آنگونه ای که تو آفریدی . نمی توانم مثل فرشتگانت پاک و آسمانی باشم . گاهی   فریب می خورم و گاهی فریب میدهم . گاهی ناشکر می شوم و گاهی خودخواهی وجودم را فرا می گیرد . اما همیشه همیشه همیشه پشیمان می شوم و به سوی تو باز می گردم چون آغوش تو همیشه باز است .پروردگارا می دانم که دعا سرنوشت بد را از ما دور می سازد. پس این بار نیز دست نیاز را به درگاه تو دراز می کنم و از کسی خواسته هایم را طلب می کنم که هیچ گاه بر سرم منت نمی گذارد . آرزوهایم را به تو می گویم . به تو که همیشه دوست منی . عاشق تر از همیشه سر بر آستان ملکوتیت می گذارم و در دل دعا می کنم و از تو می خواهم که اگر به صلاح است دعایم را مستجاب کنی.

تو هم بخون...

این ضجه مخاطب می خواد..هر چی این چرخو می چرخم..باز سر می رسه و سوزنش گیر می کنه..فقط این بند و بساط بزرگتر می شه..و گردش ستایشگرایانه دیرتر به سر می رسه..دیرتر و سنگین تر..و نه عمیق تر..که این قوطی پر شده..و فقط لغزش روی لبه های نا صاف نا منظم می مونه..آدم تو خواستناش خودشو وسط می ذاره..می شوره و به حراج می ذاره..و از بین این همه عضو بو گندو دستشه که بیرون می مونه.. مگه تو این سرداب چه می شه کرد؟ شوکران کوفتی..انقدر ناخالصی داره که فقط نیم نگاه دردناکی از به هم درنوردیدگیمو عق می زنم..همه چیزو می شه تویه خط خلاصه کرد..یه برش تمیز کوتاه..اما تموم نمی شه..چوب خطمون هنوز جا داره.. و اینا اگه از سبک سریم نیست نمی دونم از چیه..و شاید فرصت برسه..فعلا که تو این قمار دستمو رو کردم..شرطمو باختم و منتظر ترحم موجود ناشناخته گاه ناپدیداری نشستم..به همین پستی..روی سطح این همه کثافت..

فقط یک دقیقه!

فقط یک دقیقه!

هر روز صبح یک دقیقه وقت برای خودتان کنار بگذارید ، بنشینید و فکر کنید.

یک دقیقه وقت بگذارید و کار کوچکی برای ارج نهادن به خود انجام دهید.

یک دقیقه وقت بگذارید و بر آن شوید که امروز را از افسوس های گذشته و دلواپسی های آینده پاک کنید.

یک دقیقه وقت بگذارید و فکر کنید یک مورد نگران کننده تا چه اندازه ارزش غصه خوردن و تنش عصبی دارد.

یک دقیقه وقت بگذارید و نگذارید که چیزهای کوچک شادمانی شما ر ا بر هم بزند.

یک دقیقه وقت بگذارید و اثرات حرف های غیر منصفانه را از بین ببرید.

یک دقیقه وقت بگذارید تا از افکار منفی خلاص شوید.

یک دقیقه وقت بذارید و تجربه ای لذت بخش را به خاطر بیاورید.

یک دقیقه وقت بگذارید تا به تمدید اعصاب بپردازید.

یک دقیقه وقت بگذارید تا به خاطر آورید که همه دنیا علیه شما نیست.

یک دقیقه وقت بگذارید و تصمیم بگیرید که از هیچ کس انتظار تشکر نداشته باشید.

یک دقیقه وقت بگذارید و بر آن شوید که اجازه ندهید کسی در شما احساس حقارت به وجود بیاورد.

و بالاخره آخرین دقیقه روز خود را به این اختصاص دهید که تصمیم بگیرید به هیچ وجه در مورد آنچه دیگران ممکن است درباره شما بگویند یا فکر کنند نگران نباشید.

همش شد 13 دقیقه!

منو ببحش

اگه دلم خیلی تنگ میشه برات منو ببخش

اگه نگام گم میشه تو شهر چشمات منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمرم

اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم

منو ببخش اگه تو رو می سپرمت دست خدا

اگه پیش غریبه ها به تو میگم شما

منو ببخش اگه پیش چشمای تو خیلی کمم

تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم

منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم

منو ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

به یاد پدر شیمیایی ...

اتل متل راحله/ اخموی بی حوصله / مامان چرا گفت بگیر / از پدرت فاصله / دلش هزار تا راه رفت بابا خسته کاره ؟ مامان چرا اینو گفت ؟ / بابا دوستش نداره ؟ / باید اینو بپرسه / اگه خسته کاره / پس چرا بعضی وقتا / تا نیمه شب بیداره ؟/ نشونه ی بیداریش / سرفه های بلنده / شش ماه پیش تا حالا / بغض می کنه ، می خنده/ شاید اونو نمی خواد/ اگه دوستش نداره/ پس چرا روی تختش / عکس اونو میذاره ؟ / با چشمای مریضش عکس و نگاه میکنه/ قربون قدش میره بابا ، بابا می کنه/ با دست پر تاولش / با دیدن اون عکسا / زنده می شه،میمیره / با یاد اون قدیما

 بابا زبون میگیره / قربون اون موقعا / قربون اون صفاتون / دست منم بگیرین / دلم تنگه براتون / از اون وقتی که بابا / دچار این مرض شد / مامان چقدر پیر شده / بابا چقدر عوض شد / مامان گفته تو نماز / برا بابات دعا کن / دستا تو بالا ببر / تقاضای شفا کن

دیشب توی نمازش / واسه باباش دعا کرد / دستاشو بالا برد و / تقاضای شفا کرد / نماز چون تموم شد / دعا به آخر رسید / صدای گریه های / مامان تو خونه پیچید / دخترکم کجایی؟ / عمر بابا سر اومد /

 دخترکم کجایی؟ / بابات شفا گرفته / رفیقاشو دیده و / ما رو گذاشته رفته / آی قصه قصه قصه / یه دستمال نشسته / خون سرفه بابا / رو این پارچه نشسته / بعد شهادت او / پارچه مال راحله است / دختری که در پی / شکستن فاصله است / کنار اسم بابا / زائرکربلایی / یه چیز دیگه نوشتن / شهید شیمیایی

 

سکوت

مرداب به جایی نمی رود

و دریا در خودش غرق نمیشود اما

سکوت تنها دریایست که میتوان در آن غرق شد.

 

بازو به دور گردنم از مهر حلقه کن.

بر آسمان بپاش شراب نگاه

بگذار از دریچه چشم تو بنگرم

لبخند زیبای ماه را..!
 

دو کلمه حرف حساب

امروز هم احساس تنهایی میکنم . تنهای تنها در سرزمین نا آشنا میان حقایقی که از آن گریزانم . در این هنگام به دنبال کسی می گردم تا حرف دلم را گوش کند اما وقتی که از همه کس و همه چیز نا امید می شوم به خلوت ترین مکان پناه می برم و به دور از چشم دیگران اشک میریزم اشک هایی که بیان کننده دردهای درونی ام هستند سپس از خداوند طلب مساعدت میکنم . خداوندی که همه جا حضور دارد و ما او را نمی بینیم به این ترتیب با یاد او دلم آرام میگیرد و تنها یاد توست که از خاطراتم توری لطیف، نرم و محکم می بافم و در دریای زندگی به صید ارزوهای از دست رفته ام می پردازم تا ببینم عقاب کوهستان به دام می افتد یا نه؟

غم نان

غم نان

در زمستان نیاز دختر دستفروش به تن پنجره ها می کوبد.
آه اما مردم شیشه هاشان بالاست. ...
دختر از پشت چراغ از غم نان به کنار اتوبان آمده است ،

او گرسنه است هنوز ، شیشه ها پایین و بوقها در هیجان.

دختر دستفروش تن فروش است امروز ...
سالها می گذرد ،

دختری فرسوده روی یک نیمکت چوبی سرد کنج تاریک پلی می میرد ...

 مردمان می گذرند و به هم می گویند که زنی فاحشه بود .

 ayeneh.jpg

ساعت ؛ چشمات ...

  • ساعت ، دیوار ، چشمات ، قلبم ، نمیای ، نمیای ، نمیای
  • آلبوم ، گریه ، نامه ، عاشق ، نمی خوای ، نمیای ، نمیای
  • من ده ، تو صد ، برگرد ، برگرد
  • من ده ، تو صد ، برگرد ، برگرد
  • ساعت ، دیوار ، چشمات ، قلبم ، آلبوم ، گریه ، نامه ، عاشق ، نمی خوای ، نمیای ، نمیای
  • آینه ، گلدون ، شونه ، خونه ، عزیزم ، عزیزم ، عزیزم
  • من ده ، تو صد ، برگرد ، برگرد
  • من ده ، تو صد ، برگرد ، برگرد
  • ساعت ، دیوار ، چشمات ، قلبم ، آلبوم ، گریه ، نامه ، عاشق ، آینه ، گلدون ، شونه ، خونه ، عزیزم ، نمیای ، نمی خوای
  • نیمکت ، گیتار ، پاییز ، مهتاب ، می مونم ، نمیای ، میمیرم
  • من ده ، تو صد ، برگرد ، برگرد
  • من ده ، تو صد ، برگرد
  • ساعت ، دیوار ، چشمات ، قلبم ، آلبوم ، گریه ، نامه ، عاشق ، آینه ، گلدون ، شونه ، خونه ، نیمکت ، گیتار ، پاییز ، مهتاب ، نمی خوای ، نمیای ، عزیزم
  • ساعت ، دیوار ، چشمات ، قلبم ، نمیای ، نمیای ، نمیای
  • ساعت ، دیوار ، چشمات ، قلبم ، دستم ، اما ، دستات ، هرگز ، نمی خوای ، عزیزم ، نمیای
  • ساعت ، دیوار ، چشمات ، قلبم ، دستم ، اما ، دستات ، هرگز ، عشقت ، آتیش ، آروم ، جونم ، نمیشه، نمیای ، عزیزم
  • ساعت ، دیوار ، چشمات ، قلبم ، دستم ، اما ، دستات ، هرگز ، عشقت ، آتیش ، آروم ، جونم ، نیمکت ، گیتار ، پاییز ، مهتاب ، می مونم ، میمیرم ، نمیای

دلم گرفته برایت

نه از قبیله ابرم، نه از تبار کویرم
که بی بهانه بگریم، و بی ترانه بمیرم
ستاره ای به درخشندگی ماه که دیری است
به دست توده ای از ابرهای تیره اسیرم
فرو نمی کشد این آب ، آتش عطشم را
خوشا که باز بیفتد به چشمه سار مسیرم
دلم گرفته برایت ولی اجازه ندارم
که از نسیم و پرنده، سراغی از تو بگیرم
براستی که برادر، منی که مردم این شهر
از اوج قله عزت، کشیده اند به زیرم
چگونه دست کسی را به دوستی بفشارم
.چگونه حرف کسی را به آشتی بپذیرم
 


"ارزش هر کس به حرفهایی نگفته ای است که برای گفتن دارد."
حالا اگه کسی هیچ حرفی واسه گفتن نداشته باشه چی؟!