در سمت خلاف باد می رقصیدی / جسم تو که ایستاد می رقصیدی
آهنگ دلت ترانه ای غمگین بود / اما سر خود چه شاد می رقصیدی
سخت است گذشتن از کنارت وقتی / با این همه اعتقاد می رقصیدی
رقصیدن تو زبانزد عالم شد / با هر وزشی ز باد می رقصیدی
ما در هیجان درد گم اما تو / با سوره ی ان یکاد می رقصیدی
باران که گرفت خوب می دیدم که / این اشک خداست ...
زخم از زبان تلخ تو خوردن روا نبود / تقدیــر ما به تلخـی این ماجـرا نبود
بانـو ! نگو که طالـع ما را خدا نخواسـت / آجیل بوسه های تو مشکل گشا نبود !
یک عمر پا به پای غمت اشک ریختم / در هیأتت همیشـه غذا بود ، جا نبود !
غیر از من و نگاه در آیینه هیچکس / در سوگ چشم های تو صاحب عزا نبود
از من گذشت دختر باران ! ولی بدان / این رسم عشـق بازی پروانه ها نبود
با آخرین قطـار از این شعــر دل برید / " مردی که هیچ وقت برایت خدا نبود "
به پیشگاه بزرگوار خوش الحان (این نوشته مخاطب خاص دارد)
الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه فاطر 10
صعود کلام نکو سوی اوست / اگر روی اعمال بر سوی اوست
بدینوسیله، ضمن نکوداشت زیت فکرت، شموخ همت و رسوخ درایت حضرت عالی ، در
کمال محبت و مّودت از مقام ارزنده، سخنان سازنده شما دوست فرهیخته و فرزانه ، به
رسم تعظیم و تکریم، این نوشتار تقدیم ذوق سلیم، رفتار لطیف و گفتار ظریفتان می
گردد. از حضرت رب العزه ثوب ثواب، خلعت صحت و حسن
عاقبت، مسالت دارد.
به راستی آیا کلامی هست که تاب گفتار رثای شما را بیاورد؟ به راستی آیا قلمی را می شناسید که با کلک خیال ، شکوه وفای دوست را که در بستر رویاهای آدمی و درگسترده ی تاریخ مکتوب بشریت هماره چون نگینی زرین درخشیده است به تصویر آورد؟ آنچه از بن جان می آید آن است که از صمیم قلب از دوستی صادقانه وکوشش خالصانه ی شما در راستای هدایت و ارشاد این حقیر، تقدیر و تبجیل نمایم و صمیمانه ترین سپاس های خود را به شما ارزانی دارم بخصوص اگر توفیق خدمت به عزیزانی نصیبم گردد که تمام دنیایشان را می توان در پر رنگین پروانه ای خلاصه کرد.
تقدیم به گرانمایه دوستم
جناب آقای سعید ایلخانی مهوار
سوگند به خورشید و به ماهی که ندارم / شب قسمت من شد ؛ به گناهی که ندارم
از باد مرا ؛ ای شب توفنده! مترسان! / سرمایه ی من چیست ؟ کلاهی که ندارم !؟
تا هست به جز هیچ کسی قسمت من نیست / آسوده ام از منصب و جاهی که ندارم
ای دکه ی دنیا چه قدر دست تو تنگ است! / شرمنده من و پول سیاهی که ندارم!
این عمر چنان کوه روی شانه ی من بود / از کوه چه دارم؟ پر کاهی که ندارم
دشتی عطشم ؛ منت باران نکشیده / برگ سندم : خشک گیاهی که ندارم
غیر از خود دل؛ شاهد دلباختگان کیست؟ / اینک منم و هیچ گواهی که ندارم
جذاب ترین مرحله ی عشق همین است / از من؛ تو همان چیز بخواهی که ندارم
پ.ن.1: در پاسخ به تقدیرنامه ای که من لیاقتش را نداشتم...
پ.ن.2: یه ناهار که هیچ، یک هفته هر روز ناهار در خدمتم
پ.ن.3: از هدیه ارزشمندت بسیار ممنونم.
بغض هایت را در دلت نگه دار...گاهی سبک نشوی...سنگین تری !
راه من نگاه توست ... / پلک نزن ! / بی راهه می روم ...
نگاه میکنم... / سکوت میکنی... / سقوط میکنم ... !
لب می گشایی/ شعر می بارد / من غرق می شوم ...
می دانی ... !؟ به رویت نیاوردم ... !
از همان زمانی که جای " تو " به من گفتی : " شما "
فهمیدم پای " او " در میان است ...
بعـد از مــن، به یـاد من آویزان نشوید...
من امــروز زنـده امـ، همیـن امــروز .
از لحظهای که صبـح جیغ کشید و شـب خاموشش کرد .
حرامتـــان باد ... حرامتـــان باد اگر عــــزای مــرا با حلوایتان شیریـن کنید ...
و روی خـاکی که بر سرمـ ریختید و سـنگی که کوبیدید با دستهــایتان، مـرا صدا بزنید ...
مــن امــروز زنـده ام