|
من به غیر تو نخواهم، چه بدانی چه ندانی / از درت روی نتابم، چه بخوانی چه برانی دل من میل تو دارد، چه بجویی چه نجویی / دیده ام جای تو باشد، چه بمانی چه نمانی من که بیمار تو هستم، چه بپرسی چه نپرسی / جان به راه تو سپارم، چه بدانی چه ندانی ایستادم به ارادت، چه بود گر بنشینی / بوسه ای بر لب عاشق چه شود گر بنشانی می توانی به همه عمر دلم را بفریبی / ور بکوشی ز دل من بگریزی نتوانی دل من سوی تو آید، بزنی یا بپذیری / بوسه ات جان بفزاید، بدهی یا بستانی جانی
از بهر تو دارم، چه بخواهی چه نخواهی
ای همه غمگین، اگر تنها شدی من با توام / خسته دل از هر که، وز هر جا شدی من با توام گر به کنج بی کسی آمیختی با درد خویش / دلگران از مردم دنیا شدی من با توام از غمت گریان منم گر تا سحر مانند شمع / اشکریزان در دل شبها شدی من با توام ای عزیز همزبان ای هم نفس! ای هموطن! / خسته گر از گنبد مینا شدی من با توام اشک غمگینان دلم خون میکند؛ ای وای من! / ناله کمتر کن اگر تنها شدی من با توام ای بیابانگرد بی کس! گر ز غربت روزها / دربدر در کوه و در صحرا شدی من با توام ای دو چشم اشکریزان! در دل شب های تار / هر زمان از دست غم دریا شدی من با توام شعر
من غم نامه عمر من است ای آشنا
اگه
غم داشتی یه روز اگه کم داشتی هنوز اگه دیدی دنیا خنده هاتو دزدید (دانلود «نترس» با صدای رضا صادقی)
حاشا
مکن دل را عاشق تر از ما نیست / تنها بگو این عشق پای تو هست یا نیست چون شب عاشقان روشن باش / ماه من تا ابد با من باش سایه ای بود و پناهی بود و نیست
شب
در چشمان من است
وقتی
گریبان عدم با دست خلقت می درید
پ.ن.1: هر چه فریاد است از چشمان او خواهم شنید! / هر چه را او سعی دارد بی صدا پنهان کند پ.ن.2: داد چشمان تو در کشتن من دست به هم / فتنه برخاست چو بنشست دو بد مست به هم... پ.ن.3: این چشم ها، از من دلیل تازه می خواهند... پ.ن.4: من دفتری پُر از غزلم، ناب ِ ناب ِ ناب... چشمی که عاشقانه بخواند مرا کم است! پ.ن.5: آمدی، چشمم روشن شد... رفتی، چشمم تر...
من و دل همنفسیم با نفس خیال تو نفسم ، همنفسم ، هر نفسم فدای تو
زین
دو هزاران من و ما
پ.ن.1: آب رسانا نیست و گرنه زیر باران به تو رسیده بودم ...! پ.ن.2: زندگی معنی پیچیده ای ندارد... همین که تو باشی این تمام زندگیست... پ.ن.3: خسته ام از تو نوشتن. کمی از "خودم" می نویسم این منم که دوستت دارم...! پ.ن.4: بارهاگفتم به تو، چشمها برای نگاه است، اماتو هر روز با آنها حادثه می آفرینی! پ.ن.5: بگذار در گوشت بگویم: "میخواهمت". این خلاصه تمام حرفهای عاشقانه دنیاست. پ.ن.6: من از حرارت چشمانت یخ میزنم! از سرمای نگاهت آتش میگیرم! "چشمان" تو فیزیک راهم نابود میکند، مرا که دیگر هیچ...
بگذار برایت چای بیاورم، راستی گفتم که دوستت دارم؟ گفتم که از آمدنت چقدر خوشحالم؟ حضورت شادی بخش است مثل حضور شعر!
تو
نیستی دیروز
هم دیگر
چه فرق میکند؟
پ.ن.1: تو چای می نوشی و من... قند در دلم آب می شود. پ.ن.2: تو رفته ای و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه، مهمترین بحران خاورمیانه است. پ.ن.3: دوباره در دلم انگار، چای دم کردند... پ.ن.4: تو رفتی. من هم نمردم، درست مثل همین چای، بی قند! پ.ن.5: در غربت چشمان تو؛ چایی نمی چسبد! پ.ن.6: چای را شیرین میکنم، طعم تلخ لحظهها، فرقی نمیکند... پ.ن.7: یک لیوان چای گرم و دو حبه قند و شاعرانه ترین باران بهاری... با تو زندگیم جاودان است. پ.ن.8: مهمان منی، نوش جانت...چای رفاقت من، همیشه تازه دم است . می خواهم گوش باد را بگیرم که این همه دور موهایت نپیچد و با زندگی ام بازی نکند. تو هم کاری بکن. مثلا دکمه پیراهنت را ببند... مثلا دامنت را جمع کن... و فکر کن پیاده رو خیس است!
با خنده کاشتی
به دل خلق «کاش ها» گیسو به
هم بریز و جهانی ز هم بپاش!
پ.ن.1: سلسلهی موی دوست، حلقهی دام بلاست! پ.ن.2: بوی موهات؛ زیر بارون... بوی گندم زار نمناک، بوی شوره زار خیس، بوی خیس تن خاک. پ.ن.3: کاش امشب، موهایت را تاب ندهی. دلتنگیهایم را با هزار بدبختی خوابانده ام! پ.ن.4: مثل گیسویی که باد آن را پریشان میکند / هر دلی را روزگاری عشق ویران میکند. پ.ن.5: وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی... پ.ن.6: بیان کردم حدیث دوری و شرح شب هجران / پریشان کرد زلف و گفت؛ از زلفم پریشان تر؟ پ.ن.7: آری، همه باخت بود سرتاسر عمر / دستی که به گیسوی تو بُردم، بُردم...
طعنه بر طوفان مزن، ایراد بر دریا مگیر بوسه بگرفتن ز ساحل، موج را دیوانه کرد
تو مال من و باقی دنیا به جهنم با روح ترک خورده مدارا به جهنم دست من و سیب تو و این وسوسه ی خام افسانه ی کال من و حوا به جهنم خطی است میان من و تو واژه ی هنجار این خط کج فاقد معنا به جهنم انگار جز تو انکار تو راه دگری نیست اثبات تو و ختم غزل ها به جهنم دیگر پرم از عقده ی تکرار ردیفم بابا به جهنم به جهنم به جهنم! |
||